تبليغاتX
گوشه
خانه | آرشيو | پست الکترونيک
f fr f/
پیش در آمدی به نوروز

يادداشتي در انتها                               

راستش قبل از نوشتن اين چند سطر كه پاسخي است به دعوت مهربانانه ي مهدي رمضاني عزيز خيلي فكر كردم كه يادداشتي به مناسبت سال نو خورشيدي شامل چه مطالب و ساختاري مي تواند باشد ؟ مرور اتفاقات مهم سال گذشته كاري است كه خيلي ها در ويژه نامه هايشان به آن مي پردازند .سخن گفتن از تغيير و نو شدن و درس گرفتن از طبيعتي كه بعد از سرماي جانكاه زمستان دوباره مي شكفد هم چيز تازه يي نيست . از تاريخ باستان ايران و هوشمندي ايرانيان در انتخاب بهار به عنوان نوروز و آغاز سال و تبار شناسي واژه هاي باستاني و فلسفه ي نوروز هم بسيار گفته اند و مي گويند. ماندم كه از بهاري كه چندان شادي آور نيست و سالي كه چندان حال ما را تغيير نمي دهد  چه بنويسم ؟!

1.  شايد نوروز تنها جشن از مراسم شادي ايرانيان باشد كه هم بسيار گسترده و هم مردمي است .چه قدر از اين بابت خوشحالم چرا كه  ساير جشن هاي ايراني مانند سده و مهرگان و ... در طي ساليان به دلايلي حذف شده اند و كم كم به كلي از ياد مردم ايران محو مي شوند . چهارشنبه سوري هم كه ظاهرا مراسم خطرناك و خطرسازي است و بهتر است اصلا  برگزار نشود يا تحت تدابير شديد امنيتي باشد تا خسارت جاني و مالي و ... به بار نياورد ! جالب اين كه در تلويزيون حتا نام ”چهارشنبه سوري “ را هم نمي برند مبادا آتش بازي شود و به جاي آن از اصطلاحاتي مانند ”چهارشنبه آخر سال“ يا ”حوادث آخر سال“ نام مي برند و اين هم در حكم نوعي حذف است .  نمي خواهم فغان و ناله كنم كه ما در گذشته هاي دور چه و كه بوده ايم و اكنون از آن جايگاه فروافتاده ايم ؛ همچنين نمي خواهم بگويم بايد تمام مراسم و مناسبت هاي عتيق مان را نبش قبر كنيم و جسد آن را به دامان جامعه بكشيم چراكه عقيده دارم تا وقتي بستر پيدايي يا نابودي چيزي فراهم نباشد ، هيچ چيز به خودي خود پديد نمي آيد و از ميان هم نمي رود . همه ي چيزهايي كه داريم و همه ي آنها كه نداريم دلايل محكم و قانع كننده يي دارد كه بدون آن هر چه تلاش كنيم و اصطلاحا زور بزنيم نه چيز ناپيدا يي دوباره زنده خواهد شد و نه يك پديده ي زنده نابود خواهد شد .  بحث من بر سر اين است كه جامعه از نظر آناتومي و ساختار خيلي شبيه به وجود انسان است . براي زيستن و سالم زيستن انسان ، لازم است كه به نيازهايش  پاسخ داده شود و هماهنگي و تناسبي بر شرايط زيست اش حاكم باشد . جامعه هم از همين قانون طبيعي پيروي مي كند و در درون ساختار خود رواني دارد كه نيازمند  شادي و هيجان است و وقتي اين نياز به خوبي پاسخ داده نمي شود روان جامعه و روان مردم جامعه هم بيمار مي شود. ما جشن كم داريم . منظورم جشن هايي است كه متعلق به مردم باشد و اكثريت جامعه را جدا از مرزبندي هاو گرايش هاي فكري و قومي و زباني و مذهبي و ... در برگيرد  و مردم به صورت خودجوش و خودانگيخته به آن بپردازند . اگر نگاهي به سالنامه ها بيندازيم مي بينيم كه بيشتر از مناسبت هاي شادي ، مناسبت هاي سوك داريم . البته چندتايي هم جشن رسمي و دولتي داريم اما  نكته ي جالب اين كه اكثر روزهاي تعطيل ما به مناسبت مرگ است و كم داريم مناسبت هايي كه به زايش و آغاز و زنده گي  مربوط مي شوند . ما به طور ناخودآگاهي مرگ را پاس مي داريم و براي بزرگداشت آن دست از كار مي كشيم . اين ها همه باعث مي شود كه روان جامعه و در نتيجه روان مردم غم زده و ناشاد باشد و انگيزش و سرزنده گي از جامعه رخت بر بندد .

2.   گرايشي در كشور ما باب شده كه سعي در نبش قبر و برشمردن و يادآوري ( و گاهي فخر فروشي به ) داشته هاي گذشته ي دورمان داريم . اين گرايش كه ظاهرا خيلي منطقي هم هست تلاش دارد كه بازگشت به گذشته را در همه ي زمينه ها ( از فرهنگ و هنر و دانش گرفته تا تغذيه و پزشكي و ... ) توجيه كند و رواج دهد . گاهي نيز براي گريز از دشواري انديشيدن به اكنون ،  اين حركت رو به عقب را تنها راه برون رفت از دشواري هاي كنوني مي دانيم . اغلب اين گرايش را با تمايلات وطن پرستانه و ملي گرايانه لعابي مي دهيم و خلاصه مرتب به روزگار سپري شده ي خود دل خوش مي كنيم و فخر مي فروشيم مثلا به زور مي خواهيم ثابت كنيم همه ي اين پيشرفت هايي كه ديگران به آن دست يافته اند ، ما در گذشته ي دور داشته ايم يا اثبات مي كنيم كه ديگران از روي دست ما با الهام گرفتن يا تقليد كردن از ما به داشته هاي كنوني خود رسيده اند ؛ فارغ از اين كه اكنون چه داريم و در كجاييم . تازه اگر بپذيريم كه در گذشته به قله يي دست يافته ايم و امروز در قعر هستيم ، جاي شرمساري دارد نه افتخار .

 در ژرف ساخت اين گرايش نوعي رفتار جبراني فرافكنانه ديده مي شود كه مي تواند ناشي از ضعف و ناتواني و ركود باشد .  نكته ي ديگر ي كه در بطن اين گرايش وجود دارد نوعي واپس گرايي است كه با لباسي مبدل سعي در مخفي كردن خود دارد و حتا آن را نوعي رفتار مدرن مي داند.

3.  چند روز قبل يك جعبه دستمال كاغذي ساخت يكي از معتبرترين و پرفروش ترين توليد كننده ها ديدم كه روي آن تصوير بسيار زيبايي از بابا نوئل درج شده كه با آن لباس سرخ و ريش سفيد نرم ، سوار بر سورتمه ي پر از هديه اي است  كه چند گوزن آن را روي برف ها مي كشند . بابا نوئل در اواخر زمستان با هديه هاي خود خبر از آمدن بهار مي دهد . بلافاصله به فكر فرو رفتم كه تناسب اين تصوير با فرهنگ ما چيست ؟ بعد ياد لباس قرمز حاجي فيروز خودمان افتادم . حاجي فيروز هم در انتهاي زمستان با شادي و پايكوبي آمدن بهار را نويد مي دهد و آرزو دارد كه روي سياهش سپيد شود ؛ همان حاجي فيروزي كه چند سال پيش آن را از فرهنگ خود منع و حذف كرديم . خب طبيعي است كه امروز بايد جاي آن را بابا نوئل بگيرد ، شايد مدرن تر هم به نظر بيايد ! اين جا هم نمي خواهم در سوك چيز هاي از دست رفته فرياد وادريغا  سردهم ، اتفاقا بد هم نيست كه با ساير فرهنگ ها آشنا شويم و به آن احترام بگذاريم اما مي خواهم بگويم كه رفتار احساسي ، هيجاني و غير عقلاني جامعه را دچار ناهنجاري و بي هويتي مي كند كه اين باعث بيماري هاي ديگري مي شود و آن ها هم به همين صورت و اين زنجيره ي معيوب و بيمار تا انتها مي رود . نمونه ي ديگر اين موضوع ، روز عشاق ( ولنتاين ) است كه جوانان و نوجوانان ايراني جزييات و داستان آن را خيلي بهتر از( براي مثال )  هفت خوان رستم در شاهنامه مي دانند و مي شناسند . باز هم مي گويم شناخت يك فرهنگ ديگر و حتا اقتباس آن چيز بدي نيست اما شرم آور اين است كه خودمان دقيقا چنين مناسبتي داشته باشيم ( روز عاشقان – سپندارمزگان- در بهمن ماه  ؟ ) و با ندانم كاري آن را حذف يا فراموش كنيم و در عوض جاي خالي آن  وصله و پينه هاي ناجور به فرهنگ خود بزنيم . اين هم ناشي از همان بيماري است .

4.  چندي پيش خبري در سطح جامعه پخش شد مبني بر ارزشمند شدن سكه هاي 50 ريالي زرد رنگ كه مي گفتند اين سكه ها از سه هزارتومان تا هفتاد هزار تومان ارزش دارد و بعضي ها به اميد سود كردن هرچه قدر توانستند خريدند  و خيلي ها هم دربه در دنبال اين سكه ها بودند . وقتي جرياني به اين شدت و گسترده گي در جامعه شكل مي گيرد كاملا محتمل است كه اصل ماجرا از سوي مقامات تكذيب شود كه خوشبختانه اين گونه هم شد و با اعلام بي اساس بودن اين خبر/شايعه از رسانه ي تصويري ، ماجرا فروكش كرد . كاري به درستي يا بي پايه بودن اين جريان ندارم و لي اين كه چگونه چنين موضوعي تا اين حد گسترش يافته و به بدنه ي جامعه رسوخ مي كند جاي بررسي و پرسش دارد . سكه ها در سال 58 ضرب شده بودند و در زمان خود ارزش مالي قابل توجهي داشتند . ارزشمند شدن چيزي كه نشانه ي گذشته است به معناي ارزشمند تر بودن گذشته هم هست . وقتي دشواري هاي اقتصادي و تورم و قدرت خريد اندك بسياري از افراد را آزار مي دهد ، نا خود آگاه در مقايسه با اكنون ، مردم به ياد زماني مي افتند كه گمان مي كنند فراهمي و رفاه بيشتري داشته اند . اينجاست كه 50 ريالي زرد يا توري چراغ زنبوري يا هرچيز عتيقه اي  تبديل به نشانه اي از گذشته مي شود و مردم با خريد آن به مبالغي گزاف نشان مي دهند كه در نظر آن ها گذشته چند هزار برابر از امروز بهتر است . اين هم ذهنيتي خاص جامعه ي ايراني است ؛ گذشته گرايي و رفتار نوستالژيك در قبال آن چيز تازه يي نيست ، همه ي ما بارها شنيده ايم كه مي گويند ”چيزهاي قديم يك چيز ديگر است “ يا  ”ديگر مثل وسايل قديم پيدا نمي شود . “ يا حتا ” جواني كجايي كه يادت بخير ! “ و يا ” دود از كنده بلند مي شود “ و ...

به هر حال چه اين ذهنيت ها مصداق داشته باشد چه نه ، اين رفتار نشان دهنده ي گرايش بيمارگونه يي است كه از وضع موجود ناراضي است ، از رويارويي با آينده هراس دارد و به گذشته دلبسته تر است . شايد اين تصويري واقعي از مردم جامعه ي ما باشد كه در قالب رفتارهاي متفاوت و عجيب و غريب هر از گاهي نمود مي يابد.

5. نزديك دو ماه  پيش خبر برگزاري يك تور خاص در انگلستان روي خبرگزاري ها قرار گرفت . اين تور متشكل از افرادي بود كه به وجود خدا اعتقادي نداشته و استدلال شان اين بود كه براي شرافت مندانه زيستن لزومي به اعتقاد به وجود خداوند نيست و با تكيه بر اخلاقيات و يك سري اصول انساني جهان شمول مي توان سالم و صادقانه زيست . شعار اين گروه اين بود :” احتمالا خدايي وجود ندارد ، پس از زنده گي خود لذت ببريد.“  بخشي از هزينه ي اين تبليغ را كليساي انگلستان تقبل كرده و روي 800 اتوبوس شهري نصب شده بود. كاري به چند و چون يا  نادرستي اين ايده نداريم بلكه مي خواهيم اين را مطرح كنيم كه اين گروه كه آزادانه در حال فعاليت بودند از سوي كليساي انگلستان مورد حمايت قرار گرفته و دعوت به گفتگو شده بود. يك كشيش انگليسي مي گويد با اين كه مردم دنياي امروز بيش از هر زماني به معنويت نياز دارند ، ما از برگزاري اين فعاليت استقبال مي كنيم چرا كه باعث تبادل و تضارب انديشه ها مي شود و امكان گزينش آگاهانه را براي افراد فراهم مي كند .  به ياد بياوريم كه چند قرن پيش همين كليسا دادگاه هاي تفتيش عقايد و زنده سوزي و برخوردهاي خشونت آميز با هرگونه انديشه و برداشت  متفاوت از دين مسيحيت آن دوران برگزار مي كرد و رفتار دشمنانه يي نسبت به هر چه غير از قرائت خودشان از مسيحيت در پيش گرفته بودند . آيا اين كليسا همان كليسا و اين دين همان دين نيست ؟ اين همه تغيير چگونه به وجود آمده است ؟

6. ماه گذشته يك حركت جالب در لندن شكل گرفت كه ” رقص در سكوت “ نام داشت. در اين حركت كه مخاطب آن جوانان بودند ، همه مي توانستند با موسيقي دلخواه خود كه به وسيله ي  mp3 player هاي شخصي و از طريق head set  براي هر فرد پخش مي شد ، به هر شكلي كه دوست دارند به مدت پانزده دقيقه برقصند. جواناني كه از نظر قانوني به خاطر محدوديت سني مجاز به رفتن به كازينو ها نبودند به ميزان گسترده اي از اين برنامه كه در يك ايستگاه قطار اجرا مي شد استقبال كردند . مي خواهيم نه به اين حركت بلكه به تفكري كه در پشت آن قرار دارد بينديشيم . نوعي آزادي گسترده  براي انتخاب شكل زيستن در همان مدت زمان كوتاه پانزده دقيقه  . هيچ گونه الگو يا هنجار يكدست كننده يي وجود ندارد . لزومي نيست كه همه مثل هم يا با يك ساز و يك آهنگ برقصند . همه آزادند به هر سازي كه مي خواهند و در هر رويايي كه هستند برقصند . آيا اين برنامه ي شادي بخش محل مناسبي براي تخليه ي هيجانات نيست ؟ چه قدر زيرساخت هاي انساني يك جامعه بايد متكامل باشد كه چنين برنامه اي در آن برگزار شود ؟

يادداشت به انتها رسيد و هنوز چيزي از بهار و سال نو نگفتم. كاش فردا روز بهتري باشد . نوروز مبارك!

 

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 و ساعت 1:34 | 
فیلم نوشت

اديپ شهريار اديپ شهروند

اديپ شاه ساخته پير پائولو پازوليني سنگ بزرگي است كه كارگردان به خوبي از عهده ي پرتاب آن به سوي هدفش بر آمده است . اين كه مي گوييم ساخت اين اثر كار خطيري است به اين دليل است كه استوره ي اديپ در همه جا و همه حال و در بسياري از سطوح آثار ادبي و هنري به طرز آگاهانه يا ناخودآگاه وجود دارد .اديپ حتا از جنبه ي پاتولوژي نيز بررسي شده است و به حوزه ي پزشكي(روانپزشكي ) ،روانشناسي ، روانكاوي ،جامعه شناسي و رفتارشناسي نيز وارد شده است . اينجاست كه در ميان اين همه ارجاعات متني فراوان و بينامتن هاي پررنگ ، ساختن اثري انتزاعي و مستقل كه بتواند در عين وفاداري به متن اصلي ، نظام نشانه شناسي ويژه اي بنيان نهد كار سترگ و دشواري است . اديپ شاه پازوليني يك اقتباس هنرمندانه و خلاقانه است كه امكان خوانش هاي متكثري را در برابر مان قرار مي دهد .


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در سه شنبه بیستم اسفند 1387 و ساعت 2:32 | 
هر کس به ساز خودش

1. چندي پيش خبر برگزار يك تور خاص در انگلستان روي خبرگزاري ها قرار گرفت . اين تور متشكل از افرادي بود كه به وجود خدا اعتقادي نداشته و استدلال شان اين بود كه براي شرافت مندانه زيستن لزومي به اعتقاد به وجود خداوند نيست و با تكيه بر اخلاقيات و يك سري اصول انساني جهان شمول مي توان سالم و صادقانه زيست . شعار اين گروه اين بود :” احتمالن خدايي وجود ندارد پس از زنده گي خود لذت ببريد.“

كاري به درستي يا نادرستي اين ايده نداريم بلكه مي خواهيم اين را مطرح كنيم كه اين گروه كه آزادانه در حال فعاليت بودند از سوي كليساي انگلستان مورد حمايت قرار گرفته و دعوت به گفتگو شده بود. يك كشيش انگليسي مي گويد با اين كه مردم دنياي امروز بيش از هر زماني به معنويت نياز دارند ، ما از برگزاري اين فعاليت استقبال مي كنيم چرا كه باعث تبادل و تضارب انديشه ها مي شود و امكان گزينش آگاهانه را براي افراد فراهم مي كند .

 به ياد بياوريم كه چند قرن پيش همين كليسا دادگاه هاي تفتيش عقايد و زنده سوزي و برخوردهاي خشونت آميز با هرگونه انديشه ي متفاوت از دين مسيحيت آن دوران برگزار مي كرد و در پيش گرفته بود . آيا اين كليسا همان كليسا و اين دين همان دين نيست ؟ اين همه تغيير چگونه به وجود آمده است ؟

2. هفته ي گذشته يك حركت جالب در لندن شكل گرفت كه ” رقص در سكوت “ نام داشت. در اين حركت كه مخاطب آن جوانان بودند ، همه مي توانستند با موسيقي دلخواه خود كه به وسيله ي  mp3 player هاي شخصي و از طريق head set  براي هر فرد پخش مي شد ، به هر شكلي كه دوست دارند برقصند. جواناني كه از نظر قانوني به خاطر محدوديت سني مجاز به رفتن به كازينو ها نبودند به ميزان گسترده اي از اين برنامه كه در يك ايستگاه قطار اجرا مي شد استقبال كردند . مي خواهيم نه به اين حركت بلكه به تفكري كه در پشت آن قرار دارد بينديشيم . نوعي آزادي گسترده  براي انتخاب شكل زيستن در همان زمان كوتاه .هيچ گونه الگو يا هنجار يكدست كننده يي وجود ندارد . لزومي نيست كه همه مثل هم يا با يك ساز و يك آهنگ برقصند . همه آزادند به هر سازي كه مي خواهند و در هر رويايي كه هستند برقصند . چه قدر زيرساخت هاي انساني يك جامعه بايد متكامل باشد كه چنين برنامه اي در ان برگزار شود ؟

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 و ساعت 0:37 | 
... این رستخیز عام که نامش محرم است

وا سازی رفتار جمعی ایرانیان در محرم

(این مقاله قبلن هم در این وبلاگ درج شده و اکنون بی مناسبت نیست که دوباره در معرض قرار گیرد . از دوستانی که تکرار آن برایشان ملال آور است پوزش می خواهم. )

ارستو معتقد بود که انسان ذاتن موجودی اجتماعی و سیاسی است اما در نظریات جدید عقیده بر این است که انسان ماهیتی اجتماعی ندارد بلکه زندگی اجتماعی نوعی راه کار سازش یافته برای آسان زیستن است. ثابت شده است که انسان در جامعه بهتر می تواند نیاز های اولیه ی خود را برآورده سازد ، هر چند که زندگی اجتماعی نیز محدودیت هایی برای انسان به بار می آورد . اما با  رشد اندیشه ی سیاسی و تدقیق در زندگی مدنی و اصلاح ساختارها و قوانین مربوط به آن ، سعی بر آن است که شرایط بهینه ی نسبی حیات جمعی برای انسان فراهم شود. یکی از وجوه زندگی اجتماعی ، رفتار های جمعی است که عمومن یا ریشه در خرد جمعی آگاه یا ناآگاه دارد و یا به جنبه ی آیینی و استوره ای حیات بشرمربوط است و آبشخور آن ، ذهن پیش-منطقی انسان است. آیین ها و استوره ها به ذهن پیش-منطقی انسان برمی گردند و از فرط رایج بودن ، امروزه به زمینه ای برای مطالعات علوم انسانی تبدیل شده اند.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در دوشنبه شانزدهم دی 1387 و ساعت 15:14 | 

 

چندی پیش در یکی از نشریات محلی گزارش مستند و مستدلی از خطاهای پزشکی چاپ شد که واکنش های زیادی در پی داشت . مسوولان طبق معمول انکار و تهدید کردند و برخی نیز دچار اضطراب شده بودند که اگر طبیب ما این است وای به ...

به هر حال این یادداشت در ادامه ی آن گزارش سعی داشت شتابزده و کدخدامنشانه (هر چند که خودم از منتقدان سرسخت پزشکی امروز و پزشکی ایران هستم ) به مساله بپردازد .

با پوزش از غیبت دو ماهه

سخني از پست و بلند پزشكي ما

 

و بدان كه در طب عجايب ها ساخته اند و تركيب هاي عجب . و علمي نافع است . و باشد كه مردي در بلايي گرفتار بود و از عمر نااميد بود و از عيالان و املاك طمع برداشته ، دانايي مداواتي كند و به سبب آن جان وي از آن علت و غم برهاند. ...

گويند ابوعلي سينا در شام بود .جنازه يي برآوردند مرده يي بر آن . گفت : اين را چه مي كنيد ؟ گفتند : دفن مي كنيم . گفت : اين زنده است وي را دفن مكنيد . سه روز رها كردند وي در حركت آمد و برخاست . وي را گفتند : چون بدانستي كه وي زنده است در كفن ؟ گفت : هر دو زانوش راست بود .اگر باز افتاده بودي مرده بودي . پس زيركي وي بدانستندي و معروف شدي .

عجايب نامه محمد ابن محمود همداني

در شماره ي قبل نامه گناباد گزارشي به چاپ رسيد كه حرف و حديث و سروصداهاي زيادي در پي داشت . عده ي زيادي از مردم نسبت به آن واكنش نشان دادند . برخي مي خواستند بر آمار ارايه شده در آن بيفزايند و برخي دچار اضطراب و سردرگمي شدند كه حالا اگر از سر اجبار گذرشان به بيمارستان و اتاق عمل و داروخانه و مطب و .. افتاد چه بكنند ؟ برخي از مسوولان و دست اندركاران نيز به مقتضاي حرفه يي و صنفي خود اعتراض كردند . بعضي افراد هم از اين آمار و اخبار بهت زده شدند كه مگر ممكن است چنين باشد و گروهي نيز بر قلم و جسارت نگارنده ي مطلب آفرين گفتند  .خلاصه هر كس به طريقي در گير اين گزارش شد .اما دليل اين طيف وسيع مخاطب و تاثير گذاري اين مطلب چيست ؟


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در شنبه هفتم دی 1387 و ساعت 17:47 | 
عصر اطلاعات و افسانه ای به نام انسان

 این مقاله در سال ۷۸ نوشته شده و در  چند  نشریه ی دانشجویی - محلی و سراسری به چاپ رسیده است.

 

عصر اطلاعات و

 

افسانه ای به نام انسان

 

شاید در پی عصر اطلاعات و تأکید جنون آسای بشر بر رمز(code) برای«بازتولید» (که این از پدیده های جامعه ي پسا- صنعتی است)، به فوران فراگیر اطلاعات(data) برسیم واحدهای اطلاعات همه جا را فرا گرفته اند و اصولن چه سوژه (subject) (به معنای فاعل شناسنده) و چه ابژه(subject) (مورد شناسایی) به واحدهای همبسته یا گسسته يی از اطلاعات بدل شده اند. اگر تا قرن نوزدهم میلادی، بشر وجود خود را با راه کارهای فلسفی و با اتصال خود به نیرویی ماورایی و الهی تبیین می کرد، اکنون و پس از ظهور فرا فیلسوفانی چون نیچه و هیدگر، و زبان شناسانی چون سوسور، چامسکی و دیگران درک انسان از جهان، زبان-گونه  شده است. اصولن انسان در پی آن برآ مده تا حتا جایگاه هستی شناسیک خود را نیز با دیدگاهی زبانی و از مجرای«زبان» تبیین کند. از سویی تئوری نسبیت اینشتین و فيزيك كوانتومي و اصل عدم قطعیت هیزنبرگ که از حوزه ی علم برخاسته، مسیر گفتمان های انسانی را تغییر می دهند.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 4:55 | 
فیلمنامه

شب-اتوبوس-جاده

داخلي-شب – داخل اتوبوس

نماي بازي از جاده كه از پشت شيشه ي جلوي اتوبوس گرفته شده است . شبرنگ ها و علايم مرز نما و خطوط سفيد جاده با پيچ و خم به سرعت مي گذرند.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در دوشنبه هشتم مهر 1387 و ساعت 2:7 | 
فیلمنامه ی داستانی

روياي يك قاليچه

خارجي – روز – قبرستان يك روستا

تصويري از يك قاليچه كادر را پر كرده است . اطراف آن عده يي نشسته يا ايستاده اند و روي آن يكي دو ظرف نقل و خرما و يك گلدان گذاشته شده است . يكي دو نفر با نوك انگشت با مژه هاي قالي بازي مي كنند .

صداي باد و صداي محو نغمه ي غمناكي مثل خواندن قرآن به گوش مي رسد .

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در شنبه شانزدهم شهریور 1387 و ساعت 1:25 | 
فیلمنامه ی داستانی

دكل

 

داخلي-روز – اتاق نمور يك خانه ي روستايي

دختري 26 ساله سرش را به يك قالي كه به دار قالي بسته شده تكيه داده و دست هايش را در نخ هاي دار قالي چنگ كرده است .

صداي مردانه يي از اتاق مجاور با حالتي فرياد گونه :

صديق ... آي صديق ... ( صدا نزديك تر شده ، مرد وارد اتاق شده است ) تصوير مرد به صورت سايه ي تاريكي در آستانه در ديده مي شود . مرد لباسي را به طرف دختر پرت مي كند و با لحني تحكم آميز مي گويد : صديق ... چرا جواب نمي دي ... بلند شو اين پيراهن منو بشور ... پاشو كه لازمش دارم ...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 و ساعت 5:2 | 
رفتار شناسي توالت

 رفتار شناسی توالت

 

( اين گفتار بر پايه ي هيچ گونه پژوهش و تحقيق آماري يا پرسشنامه يي بنا نشده و نتايج يا گمانه زني هاي آن صرفن بر اساس مطالعات پراكنده ي شخصي است . اما اين باعث نمي شود كه از ارايه ي چنين پيشنهادي جهت مطالعه و بررسي بيشتر سر باز زنم و از باز كردن فضايي علمي- تفنني در اين باره خودداري نمايم . ضمن اين كه كل اين گفتمان نوعي شوخي با گفتمان علمي نيز مي باشد . گفتماني كه تمايل دارد با ارايه ي داده هاي به دست آمده توسط سلطه و سيطره ي علم در تمام زمينه هاي حيات ، در همه جا حرف آخر را خود بزند ، به طوري كه در بسياري از مباحثات مي توان طرف مقابل را با بيان سخناني علمي و داراي پشتوانه ي ارجاعي ، وادار به سكوت كرد .)

 View Full Size Image

 

از ابتداي قرن بيستم با مركزيت يافتن انسان به عنوان ابژه ي عمل شناسايي ، دانش هاي نويني پديد آمدند كه ديگر هم چون گذشته جهت حركت خود را به كمك ذخيره ي تجربه ها و داده هاي ترديد ناپذير و محتوم بنا نمي گذاشتند و با نگاهي كاوشگرانه و تجربه گرايانه از نقطه ي صفر شروع كرده و بر اساس داده هاي تكرار پذير ، سنجه ها و برهان هاي خود را پيش مي گذاشتند و بدين سان گفتمان خود را بسط مي دادند تا به مرز شكل گيري حوزه ي جديدي از دانش يا مطالعات ( بيشتر ) علوم انساني مي رسيدند . از جمله ي اين دانش ها ، زبان شناسي –روان شناسي - روان كاوي – جامعه شناسي- علوم سياسي – رفتار شناسي و ... را مي توان نام برد. دانش رفتار شناسي پس از روانشناسي ، در پي آن بود تا با نگاهي مبتني بر تجزيه و تحليل داده هاي رفتاري در شرايط تعريف شده و معلوم ، به صدور قاعده ها و قوانيني عام در حوزه ي انسان شناسي برسد ، البته تكامل و پيشرفت زيست شناسي و فيزيولوژي نيز نقش مهمي در گسترش دانش رفتارشناسي داشته است . اخيرن تمركز مطالعات علوم پزشكي و زيستي بر ذهن انسان به عنوان منبع بسيار مهمي كه شناخت آن ، رمز و راز هاي پيچيده ي روان و جسم انسان را آشكار خواهد كرد ، باعث شده كه دانش هاي ديگري هم چون زبانشناسي و نورولوژي نيز در بخش هاي وسيعي همپوشاني كرده و كشف هر داده يي در هر كدام از اين حوزه ها ، تاثيرات مهم و گشاينده يي در ساير حوزه ها خواهد داشت .  


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 5:53 | 
شريعتي خواني

 

                                                             

يادم مي آيد دانش آموز سال اول دبيرستان بودم كه با كتاب هبوط دكتر شريعتي آشنا شدم. آن زمان اين كتاب را يك متن ادبي مي دانستم و چيزي از وجه سياسي شريعتي نمي دانستم .يكي دو سال به صورت پي گير كتاب هاي شريعتي را خواندم و در يكي از همان سال ها در روز تولد او مقاله يي را تنظيم كردم و در مراسم صبحگاه مدرسه خواندم كه بعد ها فهميدم اين حركت من  اصلن به مذاق مدير دبيرستان خوش نيامده بود. آن زمان شريعتي را به عنوان يك چهره ي روشنفكر و فرهيخته شناخته بودم و چندان از وجهه و آراي سياسي او سر در نمي آوردم  و راستش از خواندن متون كاملن سياسي اش اندكي دچار گيجي و اضطراب مي شدم . شنيده بودم كه قبل از انقلاب 57 مردم كتاب هاي او را مي خوانده اند و او را به عنوان يك چهره ي انقلابي -كه در كنار ساير چهره ها نقش آگاه سازي دانشجويان و قشر تحصيل كرده را ايفا مي كرده- مي شناخته اند . مي دانستم كه در دوران پهلوي كتاب هايش ممنوع بوده و به صورت زير زميني به چاپ مي رسيده است .

اما وقتي مي ديدم كه هنوز كتاب هاي او به صورت رسمي در بازار وجود ندارد و با ترديد در موردش حرف مي زنند بيشتر گيج مي شدم و اين برايم جاي سوال داشت . امروز هم كه ديدگاهم به كلي درباره ي او منحول شده ، از مجهول بودن موضع گيري مان نسبت به وي در شگفتم .

.    


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در جمعه چهاردهم تیر 1387 و ساعت 13:56 | 
درباره ی فوتبال

استوره ي سبز در دنياي قرمز خاكستري 

يا

 چرا من دیگر فوتبالیست نیستم؟!

حالا که یادم می آید در زمان اوج ستاره های جهانی دوران نوجوانی ام ، من هم «فوتبالیست» بودم. آن زمان، فوتبال و هیجان حین و پس از بازی ها، بیدار ماندن برای دیدن مسابقات، دانستن نتیجه ی بازی ها، دانستن شناخت نامه ی بازیکنان و باش گاه ها، جمع آوری عکس ها و پوسترهای فوتبالی و به طور کلی حرف زدن از فوتبال و زیستن درباره ي آن، عرصه ای بود برای طراحی و ظهور جوانه های شخصیت یک نوجوان و تلاش او برای ارائه ی تعریفی از خود، چرا که جامعه ای که او در آن زاده شده بود چنان زود درگیر مسایل و مشکلات اقتصادی و امنیتی مثل تحریم و جنگ شده بود که نتوانسته بود مختصات و مشخصات و جای گاه اجتماعی و فردی آن نوجوان را به او بشناساند.

 اما حالا که بیشتر یادم می آید سال هاست که او دیگر فوتبالیست نیست.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 و ساعت 17:49 | 
مرگ چیست ؟

·         اين روزها دارم كتاب تنهايي دم مرگ –نوربرت الياس – با ترجمه اميد مهرگان و صالح نجفي را مي خوانم . كتاب كوچكي كه از نمايش/فروش گاه كتاب تهران خريدم؛ با طرح جلدي مبتكرانه كه بخشي از تابلوي نقاشي مرگ در اتاق بيمارن اثر ادوارد مونش را نشان مي دهد.

نوربرت الياس كه از متفكران مكتب فرانكفورت است با نگاهي نقادانه به پديده ي مرگ پرداخته است و بيشتر سازو كارهاي روانشناسانه و جامعه شناسانه ي تغيير رويكرد انسان ها به مرگ را به نقد مي كشد. هراس از مرگ و عدم تداوم حيات ، در سطحي ناخودآگاه  ، انسان را به انديشه ي ناميرايي سوق مي دهد. الياس بحث مي كند كه انسان ها هنگام مقابله با واقعيت مرگ و مشاهده ي مرگ نزديكان و عزيزان ، در واقع پديده ي مرگ را بسيار به خود نزديك و قابل لمس مي يابند و اين آن ها را به هراسي گريز ناپذير مي افكند . اين جاست كه براي برحذر ماندن از اين تجربه ي تلخ روش هاي سازمان دهي شده يي شكل مي گيرند . از آن جمله حاكم شدن تشريفات و مراسم خاص در هنگام مرگ است . اين رسميتي كه ما به موضوع مي دهيم در واقع نوعي فاصله گذاري است كه به ما كمك مي كند واقعيت مرگ و ناگزيري آن را واپس زنيم و سركوب نماييم تا حداقل براي مدتي هم كه شده احساس آرامش كنيم . اين كه امروزه مرگ عزيزان از كانون خانواده ها به فضاي بوروكراتيك و بهداشتي بيمارستان ها منتقل شده بي سبب نيست . يا اين كه حضور در قبرستان ها مستلزم رعايت آداب و تشريفاتي است كه رعايت نكردن آن ها ما را مشوش مي كند.   


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 و ساعت 3:20 | 
نام چیست ؟

 

 

گفتاری در باب روان-جامعه شناسی گزینش نام فرزندان ایرانی

1. آیا نام  تنها دست آویزی کارکرد گرایانه برای نامیدن چیزها است ؟ یا اینکه نام یک چیز ، برآمده ای نشانه شناختی از آن چیز است که نسبت و تناسبی محتوایی و معنایی با خود آن دارد.

بسیار مایلم بدانم زبان در اوان شکل گیری چه مفهومی از نام به دست می داد . می گویند زبان از نامیدن آغاز شد. آیا باید دید گاه افلاتونی را پذیرفت و باور کرد که نام ها در ابتدا نسبت یا تناسبی با چیز ها داشتند یا صرفن آواهایی بوده اند که برای جداسازی و تمایز گذاری چیزها از یکدیگر -در ذهن آدمیان- بر آن ها اطلاق می شدند؟ نام ها به تدریج از رابطه ی دلالتی که به طور قراردادی با چیزها داشته اند ( یا شاید بر اثر همنشینی و مجاورت یا نسبت و تناسب  با چیزها) خود نیز دارای بار معنایی و دلالتی تازه ای شده اند . فرض کنیم چند صوت که با همدیگر آوایی را شکل می دهند و ماهیتی صرفن صداگونه و بی معنا دارند ، به یکباره دارای معنا و محتوا شود و بتواند بر چیز یا چیزهایی دیگر دلالت کنند. این جا دیگر فرایند نامیدن و نام گذاری ، صرفن کارکرد گرایانه نیست یعنی این که هدف از نامیدن ، آسان کردن ارتباط نیست بلکه نوعی رفتار هدف مند در جهت تولید معنا نیز به شمار می آید . انسان اساسن از آفرینش لذت می برد  و از آن جا که فرآیند نامیدن می تواند آفرینش معنا را در پی داشته باشد ، نام گذاری و نامیدن می تواند لذت بخش باشد .شاید به همین دلیل است که انسان از نامیدن و نام گذاری لذت می برد. دقت نظر و وسواسی که آدم ها در نام گذاری فرزندان ، حیوانات خانگی ، محصولات و تولیدات و ... به خرج می دهند گویای همین است .

 

2. اما آیا نام یک چیز چه قدر در « بودن »  و « چه گونه بودن » آن چیز تاثیر دارد .


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در جمعه سوم خرداد 1387 و ساعت 2:4 | 
مدیریت های هیاتی و نمایش/فروش گاه کتاب

 

چند و چندمین نمایشگاه بین المللی کتاب بنا به سنتی که دیگر برای بعضی ها اندکی کسل کننده شده، برگزار شد . این دومین سالی است که تمایش گاه در مصلای بزرگ تهران برگزار می شود. مکانی که ظاهرن پس از مناقشات و نقد ها و  نق زدن ها و غر زدن ها ی بسیار ، دارد به تثبیت می رسد.

این ها می تواند  ذهنیات بعضی از آقایان باشد : داستان تورم و بحران اقتصادی ملی و جهانی حوصله ی همه را سر برده است و باز باید نمایش گاه هم بر پا شود. در این شرایط این از آن کارها است ! کاش می شد امسال بی خیالش می شدیم .اصلن چه نیازی به نمایشگاه کتاب . آن هم بین المللی !بروند از همان کتابفروشی ها بخرند و ...

اما به خاطر رودربایستی فرهنگی هم شده نمایشگاه برگزار شد.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 4:11 | 
برنج و جنگ

در پی مناقشات بین المللی بر سر موضوع هسته ای ایران و افزایش پله کانی بهای نفت ، ناگهان اخبار بحران مواد غذایی بر روی خبرگزاری ها رفته است . در صدر این مواد غذایی کمبود برنج است که دغدغه هایی را در اذهان ایجاد می کند. آیا این بحران نتیجه ی سرما و یخبندان فراگیر سال گذشته است ؟ یا ناشی از خشکسالی و بارندگی اندک در سطح کره ی زمین ؟ یا این که هشدارهای  گرم شدن زمین اینک به صورت خطر خود را نشان داده اند؟ شاید هم این ها نتیجه ی رکود اقتصادی و افت ارزش دلار است ؟

داده های تاریخی می گویند قبل از آغاز بسیاری از جنگ های فراگیر در جهان ، بحران ها و رکود هایی در اقتصاد جهانی به وقوع می پیوسته است . آیا اکنون ما در آستانه ی جنگ قرار گرفته ایم ؟ جنگی جهانی که از یک سو بسیاری از کشور های  خاور میانه از جمله ایران – سوریه – افغانستان – عراق- لبنان-ترکمنستان – عربستان – و کشورهای حاشیه ی خلیج ، از سویی اسراییل ، امریکا و متحدان اروپایی اش از جمله فرانسه – آلمان – انگلستان  و احتمالن کشورهایی مثل ژاپن و کره جنوبی ، و از سوی دیگر ابرقدرت های چپ  مثل روسیه و چین را به بازی خونین و وحشیانه فراخواهد خواند.

آیا این رکود اقتصادی و بحران مواد غذایی سناریویی برای القای شرایط جنگ نیستند؟ می دانیم که کارتل های اقتصادی یهودی همه کار می توانند بکنند. نکته ی جالب و شک برانگیز این است که در میان کشور های جهان مردم هیچ کشوری بیشتر از ایران متکی به برنج برای تامین غذای روزانه ی خود نیستند. حتا کشورهای صادر کننده ی برنج مانند هند و پاکستان و تایلند و ... به اندازه ایرانی ها برنج نمی خورند. از این رو ارزش غذایی و اقتصادی برنج بیش از همه برای ایران و ایرانیان ملموس است . آیا نوک پیکان این بحران متوجه ایران نیست ؟ هر چند که این تحلیل خیلی متکی به نگرش توهم توطئه است آما آیا واقعن شرایط ناپایدار و شک برانگیز نیست ؟

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:57 | 
چهار خبر و چهار تحلیل
۱. در آخرین پیمایش سازمان ملی جوانان درباره ی اولویت های ذهنی جوانان نتایج جالبی به دست آمده است که البته زیاد دور از انتظار هم نیست . برای مثال الویت های ذهنی دختران جوان در دهه ی گذشته به ترتیب عبارت بوده اند از : ازدواج - تحصیل - اشتغال و ... اما فکر می کنید اکنون چه تغییری در ترتیب این اولویت ها ایجاد شده است ؟

این اولویت ها به ترتیب عبارت اند از : اشتغال -بی نیازی مالی و مادی -سرگرمی و تفریحات و ...   جالب این که مسایلی مانند ازدواج و تحصیل تا اولویت پنجم هم جایی ندارد .

تحلیل با شما

۲. جوان ۳۳ ساله ای که ادعای ارتباط با پیامبران و امام زمان داشت ...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در شنبه سی و یکم فروردین 1387 و ساعت 0:45 | 
شعر 18

در سراغِ پیراهن باد-کردار اش

 

برهوتی است

 

که پیغمبران از رَمه های پاک اش

                                          

                                            شیر می خورند

 

 

مرا دایره کن دکمه ای باش ام

 

جای ام دِه در ابعادِ یک مربعِ پیراهن

 

در جیب کودکی که در پله کان

 

                                     سیب  خورَد

 

 

تا دست دَوَد در پی دیوانه گی چشم

 

چشم ، نگاهی که تناول کند

 

که وقتی ببینی اش

 

                      منم می بینم ات

 

 

به اعداد رومی

 

                   تعدادِ دفعه های اَت

 

 

سوگند

 

 

که خورده ام از زبانِ نغمه-نشان اَت

 

در پله ی پنهانَمی پایِ سیب

 

ایوانَمی پایِ سیب

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در سه شنبه بیستم فروردین 1387 و ساعت 2:50 | 
بالاخره توانستم چند روز خودم را رها کنم و به مسافرتی بروم کهخسته گی  ۴۸ساعت راننده گی آن هنوز در تنم است. اما هر چه رفتم با ولع دیدم . به این نتیجه رسیدم که مردم ایران خوب مسافرت می کنند . اما سفر های ما اغلب کلیشه ای است . یعنی اولین جاهایی که برای یک سفر نوروزی به ذهن ما می رسد اصفهان و شیراز و شمال و برای عده ای دیگر مشهد است . هجوم مردم به این شهرها بر طبق کلیشه ی در دسترسی از مفهوم سفر صورت می گیرد. ما به جاهایی می رویم که از وجود جاذبه های گردشگری آن اطمینان داشته باشیم بعضی ها هم که عادت دارند بر طبق سنت ایلیاتی سفر کنند: در زمستان و بهار به جنوب می روند و در فصل گرم به جاهای سرد( همان ییلاق و قشلاق ) . اما کمتر کسانی هستند که سفر را برای خلق و کشف چشم انداز و جستجوی عمل دیدن بخواهند. ما عادت کرده ایم که بر جریان سفر سوار شویم و به دیدن مکان های لوکس و پرآوازه برویم.اصفهان برای ما در میدان نقش جهان و چند مسجد و چهل ستون و منار جنبان و گز و سوهان خلاصه می شود و شیراز در حافظیه و تخت جمشید و ...  . مردم ما به شیراز و اصفهانی در جغرافیای ایران سفر نمی کنند بلکه ما به کاتالوگ های گردشگری و گزارش های تلویزیونی و روایت های شفاهی در باره ی این مکان ها سفر می کنیم. 
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 و ساعت 5:33 | 
نوروز مبارک

در خلسه و خلوص سال نو پس از یک زمستان سرد و بلند که انگار تفسیر واقعی نماد زمستان بود و انتهای تاریک سال با همه ی حوادث اش : از سرما و برف بی سابقه و کشنده - مرگ ۹۰۰ نفر در سرما - بی گازی و بی نفتی - قطعنامه تحریمی سوم - رد صلاحیت گسترده- فشار ها و تهدید ها -بارندگی اندک - تورم  و ... دیگر هیچ نمی توان گفت و نباید گفت. حالی مثل حال محتضری پس از یک نفس عمیق دارم که امید و اضطراب در هم آمیخته یی دارد که آیا باز مجال نفس خواهد بود یا نه ؟

به هر حال به کارسازی بهار دل می بندم و امید وارم

حجم زیاد کارها ی قبل از سال نو - نسخه ها و لیست بیمه و خرید کالا و تسویه حساب ها و انبار گردانی و مسابقات پیاپی تیم فوتسال داروخانه و راهیابی به دسته یک استان و تماشای  تحصن و تظاهرات سه روزه ی مردم بجستان در اعتراض به تخلف در انتخابات و ...

همه ی این ها اجازه نداد که یک ماه بنویسم.  حرکت از نو

عید مبارک

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در جمعه دوم فروردین 1387 و ساعت 3:0 | 
یادداشتی در شناخت جامعه و مردم ایران-قسمت اول

 

جامعه متشکل از افراد است . هر فرد خصوصیات روحی و روانی ویژه یی دارد که او را از افراد دیگر متمایز می سازد. جامعه را نیز می توان مانند موجودیت زنده ای در نظر گرفت که از شاکله و روحیات ویژه یی برخوردار است . چه گونه است که یک موجود زنده از ارگان ها و هر اندام از سلول هایی تشکیل شده است؛ خصوصیات و ویژه گی های هر سلول در کیفیت و خصلت های هر اندام و در نتیجه آن موجود زنده تاثیر مستقیمی دارد که در نهایت کارکرد موجود زنده را معنا می بخشد. در مورد جامعه نیز این گونه است ؛ چرا که خصوصیات جسمانی و روحی – روانی  افراد هر جامعه در شکل گیری خصوصیات جامعه نقش دارد و در نهایت روحیات یک جامعه را رقم می زند.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت 1:17 | 
وقتی گرگ ها به شهر می آیند

 

سرمای کم سابقه و فراگیر هوا با مشکلات و مصایبی همراه شد و حاصل آن استیصال ، اضطراب و دردسرهای بی چاره ای بود که تنها گریز راه آن ، صبر و خو گرفتن با شرایط دشوار بود. اما این وضعیت استند بای و وقفه ای ، فرصتی است تا داستان هایی  را به یاد ها بیاورد که جزو خاطرات جمعی و فردی فراموش شده است. دیشب در جلسه ی کمیسیون عمران و فرهنگ شورای شهر بیدخت یک نفر از قول پدرش  داستان چوپانی را نقل می کرد که در میان بیابانی سرد ، شبی را تا صبح در حفره ای زیر برف ها به سر برده بود . داستان های دیگری هم این جا و آن جا شنیده ام و می شنوم. اما خبری که این روزها مردم با التهاب بیشتری برای هم دیگر نقل می کنند آمدن گرگ ها ی گرسنه به شهر است . چند روز پیش در داروخانه شنیدم که گرگ به روستایی حمله کرده و دختر بچه ای را دریده است . باز شنیدم گرگ به پیرزن سرایدار امام زاده ی دورافتاده ای در جایی به نام کمر زیارت حمله کرده . دیگر شنیدم که دو گرگ گرسنه داخل فضای سبز و چند تا در میدان آزادی و یکی دیگر در یکی از شهرک ها دیده شده است.

خبر هر چه باشد هرم و التهاب آن اجازه نمی دهد که درباره ی  راست یا دروغ بودنش تردید کنیم.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 3:29 | 
وا سازی رفتار جمعی ایرانیان در محرم

ارستو معتقد بود که انسان ذاتن موجودی اجتماعی و سیاسی است اما در نظریات جدید عقیده بر این است که انسان ماهیتی اجتماعی ندارد بلکه زندگی اجتماعی نوعی راه کار سازش یافته برای آسان زیستن است. ثابت شده است که انسان در جامعه بهتر می تواند نیاز های اولیه ی خود را برآورده سازد ، هر چند که زندگی اجتماعی نیز محدودیت هایی برای انسان به بار می آورد . اما با  رشد اندیشه ی سیاسی و تدقیق در زندگی مدنی و اصلاح ساختارها و قوانین مربوط به آن ، سعی بر آن است که شرایط بهینه ی نسبی حیات جمعی برای انسان فراهم شود. یکی از وجوه زندگی اجتماعی ، رفتار های جمعی است که عمومن یا ریشه در خرد جمعی آگاه یا ناآگاه دارد و یا به جنبه ی آیینی و استوره ای حیات بشرمربوط است و آبشخور آن ، ذهن پیش-منطقی انسان است. آیین ها و استوره ها به ذهن پیش-منطقی انسان برمی گردند و از فرط رایج بودن ، امروزه به زمینه ای برای مطالعات علوم انسانی تبدیل شده اند. رشته های علمی نوینی مانند انسان شناسی، رفتار شناسی ، جامعه شناسی ، استوره شناسی ،آیین شناسی و دین شناسی ، مطالعات فرهنگی و ... تمایل زیادی به مطالعه و بررسی ریشه های رفتار فردی و جمعی انسان دارند. از سویی با نگرشی همزمانی بسیاری از رفتارهای جمعی انسان ها از ژرف ساخت های یکسان یا دست کم مشابهی برخوردارند و در نگرش های در-زمانی نیز رفتار های جمعی سوای مبدا و منشا و ریشه ی تاریخی آن ، سیر معلوم و تعریف شده ای دارند و در صورت ایجاد تغییر و تحول در آن، از قوانین خاصی تبعیت می کنند. آن چه مسلم است این که  زندگی اجتماعی حتا در پیشرفته ترین سطوح خود آکنده ازمراسم ها و آیین هایی است که  بشر به روایت های مختلف و در قالب های گوناگونی آن را اجرا می کند. به دلیل نزدیکی آیین ها و استوره ها با سرشت دین های مختلف ، معمولن بسیاری از این مراسم ها و آیین ها صبغه ی دینی و مذهبی دارند و در طول تاریخ با توجه به سیر تحولات جوامع مختلف ،  شکل های خاصی به خود گرفته اند. در کشور ما شاید بتوان گفت فراگیرترین مراسمی که به صورت آیینی و در قالب مذهبی برپا می شود ، مراسم سوکواری امام سوم شیعیان حضرت امام حسین است.  واقعه ی عاشورا ازجنبه های مختلف اندیشه ای ، فرمی و مذهبی بسیار الهام بخش و تاثیر گذار است ، اما گذشته از این به دلایل مختلف از وسعت ، دیرینه و فراگیری خاصی برخوردار شده است؛ به طوری که مراسم سوکواری امام حسین (ع) نمودگاه بسیاری از جنبه های فرهنگی و اجتماعی جامعه ی ایران گردیده است. بزرگترین اجتماعات خود انگیخته در کشور ما در روزهای تاسوعا و عاشورا برپا می شود و جامعه بسیاری از درونیات ضمیر ناآگاه خود را در این روزها در قالب مراسم و آیین ها ی مختلف به اشکال متفاوتی بروز می دهد.

1.یکی از جنبه های پر رنگ مراسم های سوکواری ، بعد قومی و قبیله ای آن است ...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت 4:0 | 
سرمای سیاسی و چند سخن دیگر

در این چند روز موج شدید سرما را داشتیم که جریان زنده گی را در سطح کشور مختل کرد. به نظر من این اختلالات شدید جوی بی تاثیر از آلوده گی محیط زیست و بلاهایی که انسان بر سر زمین و جو آن آورده نیست. اما این موج سرما بار دیگر آزمونی بود برای سنجش مدیریت بحران در کشور ما. البته به گفته ی وزیر کشور ما در زمینه ی مدیریت سرما – یخی از کشور های اروپایی و امریکا بهتر عمل کردیم اما آمار تلفات انسانی - قطع گاز و کم فشار شدن گاز در بسیاری از شهرهای کشور–کمبود نان – مسدود ماندن راه های ارتباطی و ... حاکی از  ضعف و نابسامانی ریشه دار ما در این زمینه بود. سرمای شدید تکمله ای بود بر تورم و فقر و بیکاری و مشکل مسکن و ...  . گویا طبیعت هم دست به دست اوضاع داده تا به ما بباوراند که این وضع چیزی طبیعی است و پاره ای از تقدیر و سرنوشت ماست و کاری نمی شود با آن کرد. بنابر این من این موج سرکوب کننده ی سرما را سرمای سیاسی می نامم ...

مورد دیگر قطع دست راست و پای چپ پنج نفر – که گفته می شود وابسته به گروه های اشرار و معاند بوده اند-  در سیستان و بلوچستان است که نگاه های بین المللی را بار دیگر به کشور ما دوخت. حتا اگر این ها دشمنان نظام هم بوده باشند کیفرشان بیشتر در حکم محاکمه و کیفر خودمان است چرا که چهره ی نازیبایی از ما ارایه کرده است . چنین کیفری حتا در قبایل وحشی ماقبل تاریخ هم یافت نمی شود و اعدام خیلی زیباتر از آن است.

مورد دیگر بودجه ی 87 است که مختصر و مفید به مجلس ارایه شد .در مورد بودجه چیزی نگوییم بهتر است اما حرکت یکی از نمایندگان مجلس را حیف است که ذکر نکنم: ایشان پس از سخنرانی احمدی نژاد باقی مانده ی آبی که او از لیوان نوشیده بود را سرکشید و مقداری از آن را هم به جهت تبرک به سر و رو و لباس خود پاشید. دیگر هیچ نباید گفت غیر از این که خوش به حال ما مردمی که چنین نماینده ی راستینی داریم. به درستی که بر آمده از ما ست. همه چیزمان در حد هم و میزان است. خدا را شکر!

مورد دیگر هم این که امشب فیلم بسیار بدی از الیور استون دیدم به نام « مرکز تجارت جهانی » . فیلمی سفارشی که پتانسیل موضوع را هدر داده بود و به ملودرامی کلیشه ای تبدیل شد. جعفر پناهی حق داشته که در مورد این فیلم گفته بود اگر به احترام استون نبود از سالن خارج می شدم. ذهنیتی که از استون داشتم با فیلم قاتلین بالفطره شکل گرفت و با پیچ تند ( u turn   ) تکمیل شد اما با دیدن دو فیلم ( بهشت و زمین – مرکز تجارت جهانی ) آن ذهنیت فرو ریخت.

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در پنجشنبه بیستم دی 1386 و ساعت 3:8 | 
شعر13

 

مثل جنینی که در رَحِمی خفته

 

در شعر خوانی ِ دلفین های دریایی

 

                                         بیدار اَم کن

 

در دهان ها همهمه ی فاجعه می آید

 

در بغل گاهیِ کوهی که در ابهام است

 

در استوانه گاهیِ حلقوم ات

 

                               الواحِ غریبی هست

 

بر ساعد ام یا بر پیشانی ام کاری شبیهِ دویدن کن

 

در حفره گاهیِ شقیقه ام

 

در آن میان چیزی بِنِه

 

                          یعنی بگذار

 

                                       یعنی که شقیقه حفره ای است

 

 

 

در نقطه ی بالای خط ات

 

             بالاترین نقطه ی خط ات

 

 

 

در  گاهی که از آتشفشان های کج

 

                                       بالا رَوی

 

دیوانه ام

 

تمساح وار

 

در مکان ام که آن بالا

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت 1:53 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar