| خانه | آرشيو | پست الکترونيک |
|
جدایی نادر از سیمین ، فیلمی ذاتن سیاسی
برای سخن گفتن در باره ی یک فیلم می توان از نظریه های مختلفی کمک گرفت. نظریه ی ادبی و نظریه ی فیلم تا حد زیادی همپوشانی و شباهت دارند. نظریه های ادبی زیادی وجود دارد از جمله نشانه شناسی ساختارگرا، روانکاوی، نقد جامعه شناختی، واسازی ( ساخت شکنی)، نقد فمینیستی، نقد مارکسیستی و ... در مورد فیلم جدایی نادر از سیمین هم به کمک تعداد زیادی از این نظریه ها می توان اظهار نظرکرد مثلن از دیدگاه نقد جامعه شناختی می توان هر یک از آدم ها را نماینده ی طبقه ی خاصی از جامعه به شمار آورد و با بررسی روابط و مناسبات این آدم ها، ساختار جامعه و نیروهای شکل دهنده ی امر اجتماعی و همچنین تاثیر جامعه بر فرد را شناسایی و تحلیل نمود. مثلن در این فیلم می توان نادر را نشانی از طبقه ی متوسط جامعه ی در حال گذار به شمار آورد که از یک سو باید به سمت افق های تازه برود و امر زندگی را سامان ببخشد و از سویی جنازه ی سنگین سنت ها و قیود گذشته (پدر) بر دوش اش سنگینی می کند. این فیلم را با نوع نگاه فمنیستی هم می توان نگریست و قایل شد که زن است که ثبات و انجماد جامعه را به سوی تحرک و بی نظمی یا بی ثباتی می برد و در واقع نوعی ضد روایت در برابر اقتدار مردانه قرار می دهد و ساختار سنتی قدرت را متزلزل می کند. از منظرهای دیگر هم می توان به این فیلم نگریست و بستر را برای گشایش کلام باز نمود و در واقع اثر را نقد کرد اما می خواهم در این جا بگویم که فیلم جدایی نادر از سیمین به واسطه ی ساختار ویژه اش بیشتر به رویکرد ساخت شکنانه ( واسازی) اجازه ی ورود می دهد بدین معنا که از آن جا که نوع نگاه در این فیلم نگاهی ساخت شکنانه یا واسازی کننده است، نوع نقد ساخت شکنانه را هم به خود راه می دهد و گویا چنین نگاهی بهتر می تواند کلیات و اجزای اثر را به رشته ی شناسایی و تحلیل درآورد. فیلم جدایی نادر از سیمین اساسن و ذاتن یک فیلم سیاسی است. سیاسی بودن به زعم من الزامن متضمن پرداختن به موضوعات سیاسی یا تعریض زدن به شکل خاصی از نظام یا حکومت داری نیست. در این فیلم هم با وجود ارجاعات کم رنگ و حاشیه ای سیاسی، محتوای کلی کلام در باره ی سیاست نیست بلکه بیشتر درباره ی آدم ها و روابط و فلسفه ی هستی حرف می زند. اما می خواهم بگویم که این فیلم به طریق دیگری سیاسی است. یعنی از اساس، کاری به شکل حکومت در سرزمینی خاص ندارد بلکه به طور کلی تعریضی به امر سیاسی ( در مفهوم عام آن یعنی مسئله ی حکومت داری در سراسر جهان) دارد. فیلسوف فرانسوی " میشل فوکو" در چند مجلد از کتاب های مقطع ساز خود به بررسی و تحلیل ساختارهایی می پردازد که بشر به کمک خود آن ها درباره ی خود و ساز و کارهای حاکم بر جامعه اش حرف می زند. او بحث می کند که ساختارهایی مانند عقل ( خرد) – دانش – مراقبت و تنبیه ( زندان) – جنسیت – پزشکی و ... در عین حالی که امکان آن را فراهم آورده اند که بشر بتواند به کمک آن درباره ی بخشی از گفتمان های حاکم بر جوامع حرف بزند، در واقع خود نوعی ساختار و چارچوب محدود کننده به انسان و تفکر انسانی تحمیل کرده اند. مثلن در کتاب " تاریخ جنون" او بحث می کند که چگونه گفتمانی نجات بخش همچون عقل ( خرد) خود چارچوبی دست و پاگیر و حتا ابلهانه برای محدودیت گروهی از انسان ها و محدود ساختن بخشی از معرفت بشری و حذف و طرد آن را فراهم آورده است. در کتاب " پیدایش کلینیک" به ساختار های محدود کننده ی مشابهی در حوزه ی " پزشکولوژی" می پردازد. در کتاب " مراقبت و زندان" به مسئله ی قضا و داوری می پردازد و نشان می دهد در عین بدیهی و لازم بودن این گفتمان، چقدر توانسته است به ساختار گفتمان های علوم انسانی شکل بخشیده و بخش هایی از آن را حذف و جرح و طرد کند. نهایتن ایده ی مرکزی در آرای فوکو این است که این نهاد ها و ساختارهای مرتبط به علوم انسانی درست است که در مقام تولید گفتمان هستند و فضایی برای بازشناسی علوم انسانی و ساز و کارهای حاکم بر آن فراهم می کنند اما در عین حال مجراهایی برای کنترل و محدودیت آن هم تولید کرده اند. در کارتنی که از یک شبکه ی تلویزیونی دیدم پلیس و قاضی و پزشک به کمک همدیگر برای سگ خانه گی خانواده ی " اسپاگتی" ( که مشکوک به نوعی بیماری واگیردار بود) حکمی صادر کردند و آن را به اجرا درآوردند. کنار هم قرار گرفتن پلیس – قاضی و پزشک امری اتفاقی نیست. این سه از گفتمان های برتری بخش و اقتدار دهنده در دوران کنونی به شمار می آیند که البته هر سه برای ارائه ی خدمات و رفاه بهتر و بیشتر در جامعه پدید آمده اند اما اکنون تبدیل به نهادهایی برای شکل دادن و منشأ و ملجأ اقتدار می گردند. در فیلم جدایی نادر از سیمین، امر قضا که یکی از ارکان اقتدار بخش در دوران جدید است مرتبن به تعویق و تاخیر می افتد. فرهادی با هوشمندی در نوشتن فیلمنامه کاری کرده است که مدام داوری را به حالت تعلیق در می آورد و اجازه نمی دهد که مخاطب قضاوت کند. حتا ساختار قانونی درون فیلم (دادگاه) نیز تا پایان فیلم هیچ حکمی صادر نمی کند. همه چیز به تعویق و تعلیق افتاده و گویا ایده ی اقتدار حاکم به تعویق افتاده است از این منظر است که شاید بتوان مدعی شد جدایی نادر از سیمین ذاتن یک فیلم ضد اقتدار گرایی است و هر جا که قرار است ثبات و استقرار یک ایده ی مرکزی را در فیلم داشته باشیم، قاعده را بر هم می زند و اجازه ی داوری را از ما می گیرد در عین حال آن را به شکل تکثیر شده و چند وجهی در اختیار مخاطب قرار می دهد به این معنا که با برش های عرضی فراوانی که از آدم ها ارایه می دهد سعی می کند تکثیر دیدگاه ها در امر داوری را عرضه نماید و قضاوت ( اقتدار) را به چالش بکشد. در فلسفه ی اخلاق کانت، مفهوم " خود" و " دیگری" دو مفهوم هستند که در برابر و قرینه ی یکدیگر هستند. بدین معنا که می گوید برابری آن است که آن چه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسندی و بر عکس. در واقع در این جا مفهوم "دیگری " چیزی است که از درون " خود" بدان نگریسته می شود و ماهیتی ذاتی برای آن قایل نیستیم. " دیگری" چیزی است که " خود" نیست. وجود آن وابسته به وجود " خود" می باشد. ما به طور سنتی و باستانی فرا گرفته ایم که " دیگری" را از جایگاه با ثبات و با اقتدار " خود" بنگریم و اساسن اعتقاد به این که آن هم جایگاهی مشابه و متناظر با این یکی می تواند داشته باشد بر ایمان مفهومی ندارد. اما در فلسفه ی امانوئل لویناس این امر به چالش کشیده می شود و " دیگری" از انقیاد " خود" درمی آید و به رسمیت شناخته می شود . در نظریه های ساختار شکنانه از مفهوم تقابل دوتایی خود/ دیگری، ساخت شکنی می شود و دیگر نظام ارزش داوری میان یکی از دو جزء این تقابل دو تایی نیز برداشته می شود. در این صورت است که به هنگام داوری " دیگری" را از دریچه ی " خود" بازنمی شناسیم و وجود و ماهیتی مستقل برای آن در نظر گرفته می شود. این جاست که امر قضا و داوری دشوارو ناممکن می شود چرا که در واقع نوعی نسبی نگری حاکم گشته است که تمام ریز علت ها را می بیند و می شناسد و برای هر کدام ارج و ارزشی قایل است. در انگاره ی سنتی از امر قضا ما می گوییم: ای قاتل به دارآویخته شو چون کشتی! اما اگر بتوانیم نگاهی نسبی نگرانه و خردمندانه داشته باشیم باید بگوییم ای قاتل تو کشتی! اما معلم تو، پدر تو، مادر تو و همه ی نیروهایی که تو را بدین جا کشاندند نیز کشتند. پس صدور حکم قطعی امری دشوار می گردد و نیاز به حکمت فراوان دارد. در قران نیز وقتی اشاره می شود: " من یعمل مثقال ذرة خیرا یره و من یعمل مثقال ذرة شرا یره" در واقع به عدالت مطلقی که امکان برپاشدنش هست اشاره می کند، جایی که تمام ریز علت های کوچکترین حوادث را می توان دید و سنجید و اینجاست که واقعن صدور یک حکم قطعی و نهایی امری ناممکن به نظر می رسد. اما در مورد ساختار فیلم هم باید گفت که فرم و محتوای این اثر به شدت تکمیل کننده و سازنده ی هم اند. گاهی ریتم به شدت کش می آید و گاهی به کمک ریتم در یک اتفاق حتا ساده ضربان قلب تماشاگر را بالا می برد. فیلم از ایجاز بسیار خوبی برخوردار است. از زیاده گویی پرهیز می کند و بیشتر به کمک نشانه شناسی اجزای دیداری سعی می کند همه چیز را برساند. مثلن یک نما از اتاق خواب نادر و سیمین در ابتدای فیلم می آید و تخت خالی را نشان می دهد و اتفاقن سیمین در آن جا مشغول شمارش پول است؛ از این نما اطلاعات زیادی به مخاطب می رسد مثلن ناخودآگاه می فهمیم که روابط این زوج به سردی گراییده و چالشی که معمولن پس از یک دهه زنده گی مشترک در خانواده های ایرانی ایجاد می شود به خوبی نمایش داده شده و نمای شمارش پول هم امر حسابگری را به ذهن متبادر می کند که در مقابل تختخواب کارکردی متضاد و تاثیر گذار دارد. در نمای دیگری وارد منزل مادر سیمین می شویم نصاب دیش ماهواره یک جمله ی کوتاه می گوید و یا وجود دیش ماهواره در بالکان منزل نادر بدون هیچ توضیح اضافی اوضاع و احوال جامعه ی درحال گذار ایرانی را نشان می دهد. کلیه ی نماهای خارجی که " مرضیه" ( به عنوان زن آسیب پذیر فیلم) را نشان می دهد ، به شدت مغشوش و پر از عناصر و المان های درشت است. مثلن او را لابه لای نرده ها و از پشت حصارها یا میان ماشین می بینیم که این خود آگاه خشونت یک جامعه ی دارای ارزش های مردانه را به ذهن متبادر می کند. در نمایی داخلی، مرضیه وقتی می خواهد کارش را در منزل نادر شروع کند تمام پرده ها را می کشد و فضا را می بندد و تاریک می کند که می تواند گویای حد و مرزها و حصارهایی باشد که زن جامعه ی ایرانی به دور خود می کشد و آن را می پذیرد. نمایی که نادر و سیمین را داخل آسانسور در حال پایین رفتن نشان می دهد به خوبی گویای فرورفتن آن ها به درون یک بحران و افت زندگی مشترک شان است که با همهمه ی محو سالن دادگاه تکمیل می شود. به طور کلی فیلم به کمک تکنیک های بسیار ساده ی تصویری که جزو اصول اولیه و ساده اما بسیار کلیدی هستند ، و همچنین به کمک تدوین، تصویربرداری و بازی بسیار درخشان بازیگران، توانسته جنبه های بسیار غریبی از واقعیت های بسیار آشنا و معمولی زندگی ما را نشانمان دهد و در واقع به سمت سوی نوعی هایپررئالیسم می رود. جدایی نادر از سیمین فیلم کم ادعا و آبرومندی است و ارزش بیش از یک بار دیدن دارد. |+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390 و ساعت 1:59 |
پیش در آمدی به نوروز
يادداشتي در انتها راستش قبل از نوشتن اين چند سطر كه پاسخي است به دعوت مهربانانه ي مهدي رمضاني عزيز خيلي فكر كردم كه يادداشتي به مناسبت سال نو خورشيدي شامل چه مطالب و ساختاري مي تواند باشد ؟ مرور اتفاقات مهم سال گذشته كاري است كه خيلي ها در ويژه نامه هايشان به آن مي پردازند .سخن گفتن از تغيير و نو شدن و درس گرفتن از طبيعتي كه بعد از سرماي جانكاه زمستان دوباره مي شكفد هم چيز تازه يي نيست . از تاريخ باستان ايران و هوشمندي ايرانيان در انتخاب بهار به عنوان نوروز و آغاز سال و تبار شناسي واژه هاي باستاني و فلسفه ي نوروز هم بسيار گفته اند و مي گويند. ماندم كه از بهاري كه چندان شادي آور نيست و سالي كه چندان حال ما را تغيير نمي دهد چه بنويسم ؟! 1. شايد نوروز تنها جشن از مراسم شادي ايرانيان باشد كه هم بسيار گسترده و هم مردمي است .چه قدر از اين بابت خوشحالم چرا كه ساير جشن هاي ايراني مانند سده و مهرگان و ... در طي ساليان به دلايلي حذف شده اند و كم كم به كلي از ياد مردم ايران محو مي شوند . چهارشنبه سوري هم كه ظاهرا مراسم خطرناك و خطرسازي است و بهتر است اصلا برگزار نشود يا تحت تدابير شديد امنيتي باشد تا خسارت جاني و مالي و ... به بار نياورد ! جالب اين كه در تلويزيون حتا نام ”چهارشنبه سوري “ را هم نمي برند مبادا آتش بازي شود و به جاي آن از اصطلاحاتي مانند ”چهارشنبه آخر سال“ يا ”حوادث آخر سال“ نام مي برند و اين هم در حكم نوعي حذف است .
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 و ساعت 1:34 |
فیلم نوشت
اديپ شهريار – اديپ شهروند اديپ شاه ساخته پير پائولو پازوليني سنگ بزرگي است كه كارگردان به خوبي از عهده ي پرتاب آن به سوي هدفش بر آمده است . اين كه مي گوييم ساخت اين اثر كار خطيري است به اين دليل است كه استوره ي اديپ در همه جا و همه حال و در بسياري از سطوح آثار ادبي و هنري به طرز آگاهانه يا ناخودآگاه وجود دارد .اديپ حتا از جنبه ي پاتولوژي نيز بررسي شده است و به حوزه ي پزشكي(روانپزشكي ) ،روانشناسي ، روانكاوي ،جامعه شناسي و رفتارشناسي نيز وارد شده است . اينجاست كه در ميان اين همه ارجاعات متني فراوان و بينامتن هاي پررنگ ، ساختن اثري انتزاعي و مستقل كه بتواند در عين وفاداري به متن اصلي ، نظام نشانه شناسي ويژه اي بنيان نهد كار سترگ و دشواري است . اديپ شاه پازوليني يك اقتباس هنرمندانه و خلاقانه است كه امكان خوانش هاي متكثري را در برابر مان قرار مي دهد . ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در سه شنبه بیستم اسفند 1387 و ساعت 2:32 |
هر کس به ساز خودش
1. چندي پيش خبر برگزار يك تور خاص در انگلستان روي خبرگزاري ها قرار گرفت . اين تور متشكل از افرادي بود كه به وجود خدا اعتقادي نداشته و استدلال شان اين بود كه براي شرافت مندانه زيستن لزومي به اعتقاد به وجود خداوند نيست و با تكيه بر اخلاقيات و يك سري اصول انساني جهان شمول مي توان سالم و صادقانه زيست . شعار اين گروه اين بود :” احتمالن خدايي وجود ندارد پس از زنده گي خود لذت ببريد.“ كاري به درستي يا نادرستي اين ايده نداريم بلكه مي خواهيم اين را مطرح كنيم كه اين گروه كه آزادانه در حال فعاليت بودند از سوي كليساي انگلستان مورد حمايت قرار گرفته و دعوت به گفتگو شده بود. يك كشيش انگليسي مي گويد با اين كه مردم دنياي امروز بيش از هر زماني به معنويت نياز دارند ، ما از برگزاري اين فعاليت استقبال مي كنيم چرا كه باعث تبادل و تضارب انديشه ها مي شود و امكان گزينش آگاهانه را براي افراد فراهم مي كند . به ياد بياوريم كه چند قرن پيش همين كليسا دادگاه هاي تفتيش عقايد و زنده سوزي و برخوردهاي خشونت آميز با هرگونه انديشه ي متفاوت از دين مسيحيت آن دوران برگزار مي كرد و در پيش گرفته بود . آيا اين كليسا همان كليسا و اين دين همان دين نيست ؟ اين همه تغيير چگونه به وجود آمده است ؟ 2. هفته ي گذشته يك حركت جالب در لندن شكل گرفت كه ” رقص در سكوت “ نام داشت. در اين حركت كه مخاطب آن جوانان بودند ، همه مي توانستند با موسيقي دلخواه خود كه به وسيله ي mp3 player هاي شخصي و از طريق head set براي هر فرد پخش مي شد ، به هر شكلي كه دوست دارند برقصند. جواناني كه از نظر قانوني به خاطر محدوديت سني مجاز به رفتن به كازينو ها نبودند به ميزان گسترده اي از اين برنامه كه در يك ايستگاه قطار اجرا مي شد استقبال كردند . مي خواهيم نه به اين حركت بلكه به تفكري كه در پشت آن قرار دارد بينديشيم . نوعي آزادي گسترده براي انتخاب شكل زيستن در همان زمان كوتاه .هيچ گونه الگو يا هنجار يكدست كننده يي وجود ندارد . لزومي نيست كه همه مثل هم يا با يك ساز و يك آهنگ برقصند . همه آزادند به هر سازي كه مي خواهند و در هر رويايي كه هستند برقصند . چه قدر زيرساخت هاي انساني يك جامعه بايد متكامل باشد كه چنين برنامه اي در ان برگزار شود ؟ |+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 و ساعت 0:37 |
... این رستخیز عام که نامش محرم است
وا سازی رفتار جمعی ایرانیان در محرم (این مقاله قبلن هم در این وبلاگ درج شده و اکنون بی مناسبت نیست که دوباره در معرض قرار گیرد . از دوستانی که تکرار آن برایشان ملال آور است پوزش می خواهم. ) ارستو معتقد بود که انسان ذاتن موجودی اجتماعی و سیاسی است اما در نظریات جدید عقیده بر این است که انسان ماهیتی اجتماعی ندارد بلکه زندگی اجتماعی نوعی راه کار سازش یافته برای آسان زیستن است. ثابت شده است که انسان در جامعه بهتر می تواند نیاز های اولیه ی خود را برآورده سازد ، هر چند که زندگی اجتماعی نیز محدودیت هایی برای انسان به بار می آورد . اما با رشد اندیشه ی سیاسی و تدقیق در زندگی مدنی و اصلاح ساختارها و قوانین مربوط به آن ، سعی بر آن است که شرایط بهینه ی نسبی حیات جمعی برای انسان فراهم شود. یکی از وجوه زندگی اجتماعی ، رفتار های جمعی است که عمومن یا ریشه در خرد جمعی آگاه یا ناآگاه دارد و یا به جنبه ی آیینی و استوره ای حیات بشرمربوط است و آبشخور آن ، ذهن پیش-منطقی انسان است. آیین ها و استوره ها به ذهن پیش-منطقی انسان برمی گردند و از فرط رایج بودن ، امروزه به زمینه ای برای مطالعات علوم انسانی تبدیل شده اند. ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در دوشنبه شانزدهم دی 1387 و ساعت 15:14 |
چندی پیش در یکی از نشریات محلی گزارش مستند و مستدلی از خطاهای پزشکی چاپ شد که واکنش های زیادی در پی داشت . مسوولان طبق معمول انکار و تهدید کردند و برخی نیز دچار اضطراب شده بودند که اگر طبیب ما این است وای به ... به هر حال این یادداشت در ادامه ی آن گزارش سعی داشت شتابزده و کدخدامنشانه (هر چند که خودم از منتقدان سرسخت پزشکی امروز و پزشکی ایران هستم ) به مساله بپردازد . با پوزش از غیبت دو ماهه سخني از پست و بلند پزشكي ما
و بدان كه در طب عجايب ها ساخته اند و تركيب هاي عجب . و علمي نافع است . و باشد كه مردي در بلايي گرفتار بود و از عمر نااميد بود و از عيالان و املاك طمع برداشته ، دانايي مداواتي كند و به سبب آن جان وي از آن علت و غم برهاند. ... گويند ابوعلي سينا در شام بود .جنازه يي برآوردند مرده يي بر آن . گفت : اين را چه مي كنيد ؟ گفتند : دفن مي كنيم . گفت : اين زنده است وي را دفن مكنيد . سه روز رها كردند وي در حركت آمد و برخاست . وي را گفتند : چون بدانستي كه وي زنده است در كفن ؟ گفت : هر دو زانوش راست بود .اگر باز افتاده بودي مرده بودي . پس زيركي وي بدانستندي و معروف شدي . عجايب نامه – محمد ابن محمود همداني در شماره ي قبل نامه گناباد گزارشي به چاپ رسيد كه حرف و حديث و سروصداهاي زيادي در پي داشت . عده ي زيادي از مردم نسبت به آن واكنش نشان دادند . برخي مي خواستند بر آمار ارايه شده در آن بيفزايند و برخي دچار اضطراب و سردرگمي شدند كه حالا اگر از سر اجبار گذرشان به بيمارستان و اتاق عمل و داروخانه و مطب و .. افتاد چه بكنند ؟ برخي از مسوولان و دست اندركاران نيز به مقتضاي حرفه يي و صنفي خود اعتراض كردند . بعضي افراد هم از اين آمار و اخبار بهت زده شدند كه مگر ممكن است چنين باشد و گروهي نيز بر قلم و جسارت نگارنده ي مطلب آفرين گفتند .خلاصه هر كس به طريقي در گير اين گزارش شد .اما دليل اين طيف وسيع مخاطب و تاثير گذاري اين مطلب چيست ؟ ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در شنبه هفتم دی 1387 و ساعت 17:47 |
عصر اطلاعات و افسانه ای به نام انسان
این مقاله در سال ۷۸ نوشته شده و در چند نشریه ی دانشجویی - محلی و سراسری به چاپ رسیده است.
عصر اطلاعات و
افسانه ای به نام انسان
شاید در پی عصر اطلاعات و تأکید جنون آسای بشر بر رمز(code) برای«بازتولید» (که این از پدیده های جامعه ي پسا- صنعتی است)، به فوران فراگیر اطلاعات(data) برسیم واحدهای اطلاعات همه جا را فرا گرفته اند و اصولن چه سوژه (subject) (به معنای فاعل شناسنده) و چه ابژه(subject) (مورد شناسایی) به واحدهای همبسته یا گسسته يی از اطلاعات بدل شده اند. اگر تا قرن نوزدهم میلادی، بشر وجود خود را با راه کارهای فلسفی و با اتصال خود به نیرویی ماورایی و الهی تبیین می کرد، اکنون و پس از ظهور فرا فیلسوفانی چون نیچه و هیدگر، و زبان شناسانی چون سوسور، چامسکی و دیگران درک انسان از جهان، زبان-گونه شده است. اصولن انسان در پی آن برآ مده تا حتا جایگاه هستی شناسیک خود را نیز با دیدگاهی زبانی و از مجرای«زبان» تبیین کند. از سویی تئوری نسبیت اینشتین و فيزيك كوانتومي و اصل عدم قطعیت هیزنبرگ که از حوزه ی علم برخاسته، مسیر گفتمان های انسانی را تغییر می دهند. ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 4:55 |
فیلمنامه
شب-اتوبوس-جاده داخلي-شب – داخل اتوبوس نماي بازي از جاده كه از پشت شيشه ي جلوي اتوبوس گرفته شده است . شبرنگ ها و علايم مرز نما و خطوط سفيد جاده با پيچ و خم به سرعت مي گذرند. ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در دوشنبه هشتم مهر 1387 و ساعت 2:7 |
فیلمنامه ی داستانی
روياي يك قاليچه خارجي – روز – قبرستان يك روستا تصويري از يك قاليچه كادر را پر كرده است . اطراف آن عده يي نشسته يا ايستاده اند و روي آن يكي دو ظرف نقل و خرما و يك گلدان گذاشته شده است . يكي دو نفر با نوك انگشت با مژه هاي قالي بازي مي كنند . صداي باد و صداي محو نغمه ي غمناكي مثل خواندن قرآن به گوش مي رسد .
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در شنبه شانزدهم شهریور 1387 و ساعت 1:25 |
فیلمنامه ی داستانی
دكل
داخلي-روز – اتاق نمور يك خانه ي روستايي دختري 26 ساله سرش را به يك قالي كه به دار قالي بسته شده تكيه داده و دست هايش را در نخ هاي دار قالي چنگ كرده است . صداي مردانه يي از اتاق مجاور با حالتي فرياد گونه : صديق ... آي صديق ... ( صدا نزديك تر شده ، مرد وارد اتاق شده است ) تصوير مرد به صورت سايه ي تاريكي در آستانه در ديده مي شود . مرد لباسي را به طرف دختر پرت مي كند و با لحني تحكم آميز مي گويد : صديق ... چرا جواب نمي دي ... بلند شو اين پيراهن منو بشور ... پاشو كه لازمش دارم ... ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 و ساعت 5:2 |
رفتار شناسي توالت
( اين گفتار بر پايه ي هيچ گونه پژوهش و تحقيق آماري يا پرسشنامه يي بنا نشده و نتايج يا گمانه زني هاي آن صرفن بر اساس مطالعات پراكنده ي شخصي است . اما اين باعث نمي شود كه از ارايه ي چنين پيشنهادي جهت مطالعه و بررسي بيشتر سر باز زنم و از باز كردن فضايي علمي- تفنني در اين باره خودداري نمايم . ضمن اين كه كل اين گفتمان نوعي شوخي با گفتمان علمي نيز مي باشد . گفتماني كه تمايل دارد با ارايه ي داده هاي به دست آمده توسط سلطه و سيطره ي علم در تمام زمينه هاي حيات ، در همه جا حرف آخر را خود بزند ، به طوري كه در بسياري از مباحثات مي توان طرف مقابل را با بيان سخناني علمي و داراي پشتوانه ي ارجاعي ، وادار به سكوت كرد .) از ابتداي قرن بيستم با مركزيت يافتن انسان به عنوان ابژه ي عمل شناسايي ، دانش هاي نويني پديد آمدند كه ديگر هم چون گذشته جهت حركت خود را به كمك ذخيره ي تجربه ها و داده هاي ترديد ناپذير و محتوم بنا نمي گذاشتند و با نگاهي كاوشگرانه و تجربه گرايانه از نقطه ي صفر شروع كرده و بر اساس داده هاي تكرار پذير ، سنجه ها و برهان هاي خود را پيش مي گذاشتند و بدين سان گفتمان خود را بسط مي دادند تا به مرز شكل گيري حوزه ي جديدي از دانش يا مطالعات ( بيشتر ) علوم انساني مي رسيدند . از جمله ي اين دانش ها ، زبان شناسي –روان شناسي - روان كاوي – جامعه شناسي- علوم سياسي – رفتار شناسي و ... را مي توان نام برد. دانش رفتار شناسي پس از روانشناسي ، در پي آن بود تا با نگاهي مبتني بر تجزيه و تحليل داده هاي رفتاري در شرايط تعريف شده و معلوم ، به صدور قاعده ها و قوانيني عام در حوزه ي انسان شناسي برسد ، البته تكامل و پيشرفت زيست شناسي و فيزيولوژي نيز نقش مهمي در گسترش دانش رفتارشناسي داشته است . اخيرن تمركز مطالعات علوم پزشكي و زيستي بر ذهن انسان به عنوان منبع بسيار مهمي كه شناخت آن ، رمز و راز هاي پيچيده ي روان و جسم انسان را آشكار خواهد كرد ، باعث شده كه دانش هاي ديگري هم چون زبانشناسي و نورولوژي نيز در بخش هاي وسيعي همپوشاني كرده و كشف هر داده يي در هر كدام از اين حوزه ها ، تاثيرات مهم و گشاينده يي در ساير حوزه ها خواهد داشت . ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 5:53 |
شريعتي خواني
يادم مي آيد دانش آموز سال اول دبيرستان بودم كه با كتاب هبوط دكتر شريعتي آشنا شدم. آن زمان اين كتاب را يك متن ادبي مي دانستم و چيزي از وجه سياسي شريعتي نمي دانستم .يكي دو سال به صورت پي گير كتاب هاي شريعتي را خواندم و در يكي از همان سال ها در روز تولد او مقاله يي را تنظيم كردم و در مراسم صبحگاه مدرسه خواندم كه بعد ها فهميدم اين حركت من اصلن به مذاق مدير دبيرستان خوش نيامده بود. آن زمان شريعتي را به عنوان يك چهره ي روشنفكر و فرهيخته شناخته بودم و چندان از وجهه و آراي سياسي او سر در نمي آوردم و راستش از خواندن متون كاملن سياسي اش اندكي دچار گيجي و اضطراب مي شدم . شنيده بودم كه قبل از انقلاب 57 مردم كتاب هاي او را مي خوانده اند و او را به عنوان يك چهره ي انقلابي -كه در كنار ساير چهره ها نقش آگاه سازي دانشجويان و قشر تحصيل كرده را ايفا مي كرده- مي شناخته اند . مي دانستم كه در دوران پهلوي كتاب هايش ممنوع بوده و به صورت زير زميني به چاپ مي رسيده است . اما وقتي مي ديدم كه هنوز كتاب هاي او به صورت رسمي در بازار وجود ندارد و با ترديد در موردش حرف مي زنند بيشتر گيج مي شدم و اين برايم جاي سوال داشت . امروز هم كه ديدگاهم به كلي درباره ي او منحول شده ، از مجهول بودن موضع گيري مان نسبت به وي در شگفتم . . ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در جمعه چهاردهم تیر 1387 و ساعت 13:56 |
درباره ی فوتبال
استوره ي سبز در دنياي قرمز خاكستري يا چرا من دیگر فوتبالیست نیستم؟! حالا که یادم می آید در زمان اوج ستاره های جهانی دوران نوجوانی ام ، من هم «فوتبالیست» بودم. آن زمان، فوتبال و هیجان حین و پس از بازی ها، بیدار ماندن برای دیدن مسابقات، دانستن نتیجه ی بازی ها، دانستن شناخت نامه ی بازیکنان و باش گاه ها، جمع آوری عکس ها و پوسترهای فوتبالی و به طور کلی حرف زدن از فوتبال و زیستن درباره ي آن، عرصه ای بود برای طراحی و ظهور جوانه های شخصیت یک نوجوان و تلاش او برای ارائه ی تعریفی از خود، چرا که جامعه ای که او در آن زاده شده بود چنان زود درگیر مسایل و مشکلات اقتصادی و امنیتی مثل تحریم و جنگ شده بود که نتوانسته بود مختصات و مشخصات و جای گاه اجتماعی و فردی آن نوجوان را به او بشناساند. اما حالا که بیشتر یادم می آید سال هاست که او دیگر فوتبالیست نیست. ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 و ساعت 17:49 |
مرگ چیست ؟
· اين روزها دارم كتاب تنهايي دم مرگ –نوربرت الياس – با ترجمه اميد مهرگان و صالح نجفي را مي خوانم . كتاب كوچكي كه از نمايش/فروش گاه كتاب تهران خريدم؛ با طرح جلدي مبتكرانه كه بخشي از تابلوي نقاشي مرگ در اتاق بيمارن اثر ادوارد مونش را نشان مي دهد. نوربرت الياس كه از متفكران مكتب فرانكفورت است با نگاهي نقادانه به پديده ي مرگ پرداخته است و بيشتر سازو كارهاي روانشناسانه و جامعه شناسانه ي تغيير رويكرد انسان ها به مرگ را به نقد مي كشد. هراس از مرگ و عدم تداوم حيات ، در سطحي ناخودآگاه ، انسان را به انديشه ي ناميرايي سوق مي دهد. الياس بحث مي كند كه انسان ها هنگام مقابله با واقعيت مرگ و مشاهده ي مرگ نزديكان و عزيزان ، در واقع پديده ي مرگ را بسيار به خود نزديك و قابل لمس مي يابند و اين آن ها را به هراسي گريز ناپذير مي افكند . اين جاست كه براي برحذر ماندن از اين تجربه ي تلخ روش هاي سازمان دهي شده يي شكل مي گيرند . از آن جمله حاكم شدن تشريفات و مراسم خاص در هنگام مرگ است . اين رسميتي كه ما به موضوع مي دهيم در واقع نوعي فاصله گذاري است كه به ما كمك مي كند واقعيت مرگ و ناگزيري آن را واپس زنيم و سركوب نماييم تا حداقل براي مدتي هم كه شده احساس آرامش كنيم . اين كه امروزه مرگ عزيزان از كانون خانواده ها به فضاي بوروكراتيك و بهداشتي بيمارستان ها منتقل شده بي سبب نيست . يا اين كه حضور در قبرستان ها مستلزم رعايت آداب و تشريفاتي است كه رعايت نكردن آن ها ما را مشوش مي كند. ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 و ساعت 3:20 |
نام چیست ؟
گفتاری در باب روان-جامعه شناسی گزینش نام فرزندان ایرانی 1. آیا نام تنها دست آویزی کارکرد گرایانه برای نامیدن چیزها است ؟ یا اینکه نام یک چیز ، برآمده ای نشانه شناختی از آن چیز است که نسبت و تناسبی محتوایی و معنایی با خود آن دارد. بسیار مایلم بدانم زبان در اوان شکل گیری چه مفهومی از نام به دست می داد . می گویند زبان از نامیدن آغاز شد. آیا باید دید گاه افلاتونی را پذیرفت و باور کرد که نام ها در ابتدا نسبت یا تناسبی با چیز ها داشتند یا صرفن آواهایی بوده اند که برای جداسازی و تمایز گذاری چیزها از یکدیگر -در ذهن آدمیان- بر آن ها اطلاق می شدند؟ نام ها به تدریج از رابطه ی دلالتی که به طور قراردادی با چیزها داشته اند ( یا شاید بر اثر همنشینی و مجاورت یا نسبت و تناسب با چیزها) خود نیز دارای بار معنایی و دلالتی تازه ای شده اند . فرض کنیم چند صوت که با همدیگر آوایی را شکل می دهند و ماهیتی صرفن صداگونه و بی معنا دارند ، به یکباره دارای معنا و محتوا شود و بتواند بر چیز یا چیزهایی دیگر دلالت کنند. این جا دیگر فرایند نامیدن و نام گذاری ، صرفن کارکرد گرایانه نیست یعنی این که هدف از نامیدن ، آسان کردن ارتباط نیست بلکه نوعی رفتار هدف مند در جهت تولید معنا نیز به شمار می آید . انسان اساسن از آفرینش لذت می برد و از آن جا که فرآیند نامیدن می تواند آفرینش معنا را در پی داشته باشد ، نام گذاری و نامیدن می تواند لذت بخش باشد .شاید به همین دلیل است که انسان از نامیدن و نام گذاری لذت می برد. دقت نظر و وسواسی که آدم ها در نام گذاری فرزندان ، حیوانات خانگی ، محصولات و تولیدات و ... به خرج می دهند گویای همین است . 2. اما آیا نام یک چیز چه قدر در « بودن » و « چه گونه بودن » آن چیز تاثیر دارد . ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در جمعه سوم خرداد 1387 و ساعت 2:4 |
مدیریت های هیاتی و نمایش/فروش گاه کتاب
چند و چندمین نمایشگاه بین المللی کتاب بنا به سنتی که دیگر برای بعضی ها اندکی کسل کننده شده، برگزار شد . این دومین سالی است که تمایش گاه در مصلای بزرگ تهران برگزار می شود. مکانی که ظاهرن پس از مناقشات و نقد ها و نق زدن ها و غر زدن ها ی بسیار ، دارد به تثبیت می رسد. این ها می تواند ذهنیات بعضی از آقایان باشد : اما به خاطر رودربایستی فرهنگی هم شده نمایشگاه برگزار شد. ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 4:11 |
برنج و جنگ
در پی مناقشات بین المللی بر سر موضوع هسته ای ایران و افزایش پله کانی بهای نفت ، ناگهان اخبار بحران مواد غذایی بر روی خبرگزاری ها رفته است . در صدر این مواد غذایی کمبود برنج است که دغدغه هایی را در اذهان ایجاد می کند. آیا این بحران نتیجه ی سرما و یخبندان فراگیر سال گذشته است ؟ یا ناشی از خشکسالی و بارندگی اندک در سطح کره ی زمین ؟ یا این که هشدارهای گرم شدن زمین اینک به صورت خطر خود را نشان داده اند؟ شاید هم این ها نتیجه ی رکود اقتصادی و افت ارزش دلار است ؟ داده های تاریخی می گویند قبل از آغاز بسیاری از جنگ های فراگیر در جهان ، بحران ها و رکود هایی در اقتصاد جهانی به وقوع می پیوسته است . آیا اکنون ما در آستانه ی جنگ قرار گرفته ایم ؟ جنگی جهانی که از یک سو بسیاری از کشور های خاور میانه از جمله ایران – سوریه – افغانستان – عراق- لبنان-ترکمنستان – عربستان – و کشورهای حاشیه ی خلیج ، از سویی اسراییل ، امریکا و متحدان اروپایی اش از جمله فرانسه – آلمان – انگلستان و احتمالن کشورهایی مثل ژاپن و کره جنوبی ، و از سوی دیگر ابرقدرت های چپ مثل روسیه و چین را به بازی خونین و وحشیانه فراخواهد خواند. آیا این رکود اقتصادی و بحران مواد غذایی سناریویی برای القای شرایط جنگ نیستند؟ می دانیم که کارتل های اقتصادی یهودی همه کار می توانند بکنند. نکته ی جالب و شک برانگیز این است که در میان کشور های جهان مردم هیچ کشوری بیشتر از ایران متکی به برنج برای تامین غذای روزانه ی خود نیستند. حتا کشورهای صادر کننده ی برنج مانند هند و پاکستان و تایلند و ... به اندازه ایرانی ها برنج نمی خورند. از این رو ارزش غذایی و اقتصادی برنج بیش از همه برای ایران و ایرانیان ملموس است . آیا نوک پیکان این بحران متوجه ایران نیست ؟ هر چند که این تحلیل خیلی متکی به نگرش توهم توطئه است آما آیا واقعن شرایط ناپایدار و شک برانگیز نیست ؟ |+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:57 |
چهار خبر و چهار تحلیل
۱. در آخرین پیمایش سازمان ملی جوانان درباره ی اولویت های ذهنی جوانان نتایج جالبی به دست آمده است که البته زیاد دور از انتظار هم نیست . برای مثال الویت های ذهنی دختران جوان در دهه ی گذشته به ترتیب عبارت بوده اند از : ازدواج - تحصیل - اشتغال و ... اما فکر می کنید اکنون چه تغییری در ترتیب این اولویت ها ایجاد شده است ؟
این اولویت ها به ترتیب عبارت اند از : اشتغال -بی نیازی مالی و مادی -سرگرمی و تفریحات و ... جالب این که مسایلی مانند ازدواج و تحصیل تا اولویت پنجم هم جایی ندارد . تحلیل با شما ۲. جوان ۳۳ ساله ای که ادعای ارتباط با پیامبران و امام زمان داشت ... ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در شنبه سی و یکم فروردین 1387 و ساعت 0:45 |
شعر 18
در سراغِ پیراهن باد-کردار اش
برهوتی است
که پیغمبران از رَمه های پاک اش
شیر می خورند
مرا دایره کن دکمه ای باش ام
جای ام دِه در ابعادِ یک مربعِ پیراهن
در جیب کودکی که در پله کان
سیب خورَد تا دست دَوَد در پی دیوانه گی چشم
چشم ، نگاهی که تناول کند
که وقتی ببینی اش
منم می بینم ات
به اعداد رومی
تعدادِ دفعه های اَت
سوگند
که خورده ام از زبانِ نغمه-نشان اَت
در پله ی پنهانَمی پایِ سیب
ایوانَمی پایِ سیب |+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در سه شنبه بیستم فروردین 1387 و ساعت 2:50 |
بالاخره توانستم چند روز خودم را رها کنم و به مسافرتی بروم کهخسته گی ۴۸ساعت راننده گی آن هنوز در تنم است. اما هر چه رفتم با ولع دیدم . به این نتیجه رسیدم که مردم ایران خوب مسافرت می کنند . اما سفر های ما اغلب کلیشه ای است . یعنی اولین جاهایی که برای یک سفر نوروزی به ذهن ما می رسد اصفهان و شیراز و شمال و برای عده ای دیگر مشهد است . هجوم مردم به این شهرها بر طبق کلیشه ی در دسترسی از مفهوم سفر صورت می گیرد. ما به جاهایی می رویم که از وجود جاذبه های گردشگری آن اطمینان داشته باشیم بعضی ها هم که عادت دارند بر طبق سنت ایلیاتی سفر کنند: در زمستان و بهار به جنوب می روند و در فصل گرم به جاهای سرد( همان ییلاق و قشلاق ) . اما کمتر کسانی هستند که سفر را برای خلق و کشف چشم انداز و جستجوی عمل دیدن بخواهند. ما عادت کرده ایم که بر جریان سفر سوار شویم و به دیدن مکان های لوکس و پرآوازه برویم.اصفهان برای ما در میدان نقش جهان و چند مسجد و چهل ستون و منار جنبان و گز و سوهان خلاصه می شود و شیراز در حافظیه و تخت جمشید و ... . مردم ما به شیراز و اصفهانی در جغرافیای ایران سفر نمی کنند بلکه ما به کاتالوگ های گردشگری و گزارش های تلویزیونی و روایت های شفاهی در باره ی این مکان ها سفر می کنیم.
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 و ساعت 5:33 |
نوروز مبارک
در خلسه و خلوص سال نو پس از یک زمستان سرد و بلند که انگار تفسیر واقعی نماد زمستان بود و انتهای تاریک سال با همه ی حوادث اش : از سرما و برف بی سابقه و کشنده - مرگ ۹۰۰ نفر در سرما - بی گازی و بی نفتی - قطعنامه تحریمی سوم - رد صلاحیت گسترده- فشار ها و تهدید ها -بارندگی اندک - تورم و ... دیگر هیچ نمی توان گفت و نباید گفت. حالی مثل حال محتضری پس از یک نفس عمیق دارم که امید و اضطراب در هم آمیخته یی دارد که آیا باز مجال نفس خواهد بود یا نه ؟ به هر حال به کارسازی بهار دل می بندم و امید وارم حجم زیاد کارها ی قبل از سال نو - نسخه ها و لیست بیمه و خرید کالا و تسویه حساب ها و انبار گردانی و مسابقات پیاپی تیم فوتسال داروخانه و راهیابی به دسته یک استان و تماشای تحصن و تظاهرات سه روزه ی مردم بجستان در اعتراض به تخلف در انتخابات و ... همه ی این ها اجازه نداد که یک ماه بنویسم. حرکت از نو عید مبارک |+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در جمعه دوم فروردین 1387 و ساعت 3:0 |
یادداشتی در شناخت جامعه و مردم ایران-قسمت اول
جامعه متشکل از افراد است . هر فرد خصوصیات روحی و روانی ویژه یی دارد که او را از افراد دیگر متمایز می سازد. جامعه را نیز می توان مانند موجودیت زنده ای در نظر گرفت که از شاکله و روحیات ویژه یی برخوردار است . چه گونه است که یک موجود زنده از ارگان ها و هر اندام از سلول هایی تشکیل شده است؛ خصوصیات و ویژه گی های هر سلول در کیفیت و خصلت های هر اندام و در نتیجه آن موجود زنده تاثیر مستقیمی دارد که در نهایت کارکرد موجود زنده را معنا می بخشد. در مورد جامعه نیز این گونه است ؛ چرا که خصوصیات جسمانی و روحی – روانی افراد هر جامعه در شکل گیری خصوصیات جامعه نقش دارد و در نهایت روحیات یک جامعه را رقم می زند. ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت 1:17 |
وقتی گرگ ها به شهر می آیند
سرمای کم سابقه و فراگیر هوا با مشکلات و مصایبی همراه شد و حاصل آن استیصال ، اضطراب و دردسرهای بی چاره ای بود که تنها گریز راه آن ، صبر و خو گرفتن با شرایط دشوار بود. اما این وضعیت استند بای و وقفه ای ، فرصتی است تا داستان هایی را به یاد ها بیاورد که جزو خاطرات جمعی و فردی فراموش شده است. دیشب در جلسه ی کمیسیون عمران و فرهنگ شورای شهر بیدخت یک نفر از قول پدرش داستان چوپانی را نقل می کرد که در میان بیابانی سرد ، شبی را تا صبح در حفره ای زیر برف ها به سر برده بود . داستان های دیگری هم این جا و آن جا شنیده ام و می شنوم. اما خبری که این روزها مردم با التهاب بیشتری برای هم دیگر نقل می کنند آمدن گرگ ها ی گرسنه به شهر است . چند روز پیش در داروخانه شنیدم که گرگ به روستایی حمله کرده و دختر بچه ای را دریده است . باز شنیدم گرگ به پیرزن سرایدار امام زاده ی دورافتاده ای در جایی به نام کمر زیارت حمله کرده . دیگر شنیدم که دو گرگ گرسنه داخل فضای سبز و چند تا در میدان آزادی و یکی دیگر در یکی از شهرک ها دیده شده است. خبر هر چه باشد هرم و التهاب آن اجازه نمی دهد که درباره ی راست یا دروغ بودنش تردید کنیم. ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 3:29 |
وا سازی رفتار جمعی ایرانیان در محرم
1.یکی از جنبه های پر رنگ مراسم های سوکواری ، بعد قومی و قبیله ای آن است ... ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت 4:0 |
سرمای سیاسی و چند سخن دیگر
در این چند روز موج شدید سرما را داشتیم که جریان زنده گی را در سطح کشور مختل کرد. به نظر من این اختلالات شدید جوی بی تاثیر از آلوده گی محیط زیست و بلاهایی که انسان بر سر زمین و جو آن آورده نیست. اما این موج سرما بار دیگر آزمونی بود برای سنجش مدیریت بحران در کشور ما. البته به گفته ی وزیر کشور ما در زمینه ی مدیریت سرما – یخی از کشور های اروپایی و امریکا بهتر عمل کردیم اما آمار تلفات انسانی - قطع گاز و کم فشار شدن گاز در بسیاری از شهرهای کشور–کمبود نان – مسدود ماندن راه های ارتباطی و ... حاکی از ضعف و نابسامانی ریشه دار ما در این زمینه بود. سرمای شدید تکمله ای بود بر تورم و فقر و بیکاری و مشکل مسکن و ... . گویا طبیعت هم دست به دست اوضاع داده تا به ما بباوراند که این وضع چیزی طبیعی است و پاره ای از تقدیر و سرنوشت ماست و کاری نمی شود با آن کرد. بنابر این من این موج سرکوب کننده ی سرما را سرمای سیاسی می نامم ... مورد دیگر قطع دست راست و پای چپ پنج نفر – که گفته می شود وابسته به گروه های اشرار و معاند بوده اند- در سیستان و بلوچستان است که نگاه های بین المللی را بار دیگر به کشور ما دوخت. حتا اگر این ها دشمنان نظام هم بوده باشند کیفرشان بیشتر در حکم محاکمه و کیفر خودمان است چرا که چهره ی نازیبایی از ما ارایه کرده است . چنین کیفری حتا در قبایل وحشی ماقبل تاریخ هم یافت نمی شود و اعدام خیلی زیباتر از آن است. مورد دیگر بودجه ی 87 است که مختصر و مفید به مجلس ارایه شد .در مورد بودجه چیزی نگوییم بهتر است اما حرکت یکی از نمایندگان مجلس را حیف است که ذکر نکنم: ایشان پس از سخنرانی احمدی نژاد باقی مانده ی آبی که او از لیوان نوشیده بود را سرکشید و مقداری از آن را هم به جهت تبرک به سر و رو و لباس خود پاشید. دیگر هیچ نباید گفت غیر از این که خوش به حال ما مردمی که چنین نماینده ی راستینی داریم. به درستی که بر آمده از ما ست. همه چیزمان در حد هم و میزان است. خدا را شکر! مورد دیگر هم این که امشب فیلم بسیار بدی از الیور استون دیدم به نام « مرکز تجارت جهانی » . فیلمی سفارشی که پتانسیل موضوع را هدر داده بود و به ملودرامی کلیشه ای تبدیل شد. جعفر پناهی حق داشته که در مورد این فیلم گفته بود اگر به احترام استون نبود از سالن خارج می شدم. ذهنیتی که از استون داشتم با فیلم قاتلین بالفطره شکل گرفت و با پیچ تند ( u turn ) تکمیل شد اما با دیدن دو فیلم ( بهشت و زمین – مرکز تجارت جهانی ) آن ذهنیت فرو ریخت. |+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در پنجشنبه بیستم دی 1386 و ساعت 3:8 |
|
درباره وبلاگ
![]() ابوالفضل حسینی- متولد اسفند ماه 57- داروساز
برداشت و کپی کردن مطالب تنها با ذکر منبع و نام نویسنده مجاز می باشد. منوي اصلي
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازي ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته هاي پيشين
اردیبهشت 1390اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 آرشيو موضوعي
نقدادبیات هنر جامعه فرهنگ سیاست پيوندهاي روزانه
مرگ شعر / به سوی شعر وضعیتواسازی رفتار جمعی ایرانیان در محرم یادداشت های یک دیوانه برای یک دکتر وقنی گرگ ها به شهر می آیند نظریه ی بحران از درون بحران نظریه آرشيو پيوندها پيوندها
هیچرضا زنگی آبادی آرش شفاعی سمسا رایان انجمن دانشجویان و دانش آموختگان بجستان رویابین ها(سینمایی) نشریه ادبی خوانش روزنامه اعتماد دکتر ناصر فکوهی داریوش آشوری بهزاد خواجات وبلاگ داستان نویسی هفتان مزدک پنجه ای انجمن مجازی-نقد ادبی چیستی شعر علی ربیعی وزیری مازیار نیستانی رخداد روزنامه اعتماد ملی بی بی سی فارسی خبرگزاری ایسنا حمید موذنی-مدارا ابوالفضل حسنی به روز شدگان-اخبار وبلاگ های ادبی تادانه قابیل دمادم-محبوبه میم پایگاه خبری گناباد اسدالله امرایی مرور-ادبیات ایران تاریخ فلسفه فلسفه و حکمت کارگاه نقد -ام به توان دو پس کوچه ها تازه های ادبی نویسه متافیزیک و حضور در دنیای مجازی مجله دیباچه فروپاشی اول شخص مفرد مجله بخارا پسا هفتاد قالپاق پرسش پارسایی اندیشه است فلسفه ذهن در ستایش دیوانگی هنرکده فلسفه مجله ذهن هرمنوتیک زیست شناسی- رضا بختیاری امین بزرگیان- تجربه زیسته مهرداد فلاح روجا-زهره نعیمی توقف ممنوع کوچه فرهنگ-سید رضا صائمی رنگ خیال-مهدی ثابت با نفسهایم جامعه شناسی ایران آنات ماه سو زنده جوب بنیاد مطالعات ایران تنگ ارم اثر گفتمان آگورا شوخی با فرهنگ و اجتماع سفر به دیگری جواد عاطفه خسرو ناقد عمق میدان زلزله ذهن-رضا عظیمیان علی امیری-باران بچه هاي اسماعل سيد پيك مستند فيلم كوتاه قصه خواني- روهولا جمع پراكنده چهل قصه بنياد باران سياهه ي مسير اسكيس تلخ مثل عسل مصطفا فخرايي خواهان صلح زبان شناسي مجله شعر آستان صفاريان فرزان سجودي پل ادبي پياده رو هوش هاي چندگانه- مهدي مرادي رجب بذرافشان زنيدن - سيما سلطاني ديش سپيد-راهي نامه هاي پارسي-مسعود سالاري رضا جمالي حاجياني فرزند كوير-حسين احمد نژاد امير خالقي-به خون ادبيات محض مداد سياه - فرزام شيرزادي نادر نظامي عبدالحسين فخرايي-لب دريايي ها فلان بن هيچكس قلم سبز مازيار بياناتي ايران تياتر كوبه-نيما فرحبخش لوگوس-حميد حياتي پنجره ها
ياهوروزنامه اعتماد ملي گوگل امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |